103).
هم‌چنين امام رضا(ع) مي‌فرمايند: اگر زن نيازمند شود برعهده مرد است كه نياز او را برطرف ساخته و نفقه‌اش را بدهد؛ امّا اگر مرد نيازمند گشت برعهده زن نيست كه او را تأمين كند يا اگر محتاج و نيازمند شود هزينه و نفقه او را بپردازد. به همين دليل ارث مردان دو برابر زنان است و اين سخن خداوند نيز از همين جا نشأت مي‌گيرد كه مي‌فرمايد: مردان كارگزار و سرپرست زنانند، از آن روي كه برخي را بر برخي فزوني و برتري داده و بدان سبب كه مردان از مال خود به زنان نفقه دهند.
از نظر قوانين و مقررات حقوقي اسلام، زن وظيفه‌اي در تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده ندارد و مي‌تواند درآمد فعاليت‌هاي خود را صرف امور شخصي خود يا پس‌انداز نمايد. در اين رابطه خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «… للنّساء نصيب ممّا اكتسبن …» (سورة نساء، آية 32). «… زنان را از‌ آنچه بدست مي‌آورند نصيبي است…»
بنابراين زن در سرپرستي خانواده نيز وظيفه‌اي ندارد و اگر اين امور را عهده‌دار مي‌شود عملي پرمشقت است كه از روي فداكاري، احسان و تبرع انجام مي‌دهد و اسلام نمي‌پسندد كه زنان را موظف به آن نمايد.
به طور كلي در ديدگاه اسلام، مسئوليت‌هاي مهم زن، تربيت نسل انساني (فرزندان)، گرم نگهداشتن محيط خانه و فراهم‌سازي رشد و شكوفايي فضايل اخلاقي در خانواده است. ساختار جسمي و روحي زن با اين مسئوليت مهم و ظريف تناسب دارد. درگيري و خشونت، ورود به چالش‌هاي اجتماعي و حضور در نبردهاي سياسي با آنچه كه خداوند در سرنوشت و طبيعت او قرار داده است، همخواني كمتري دارد. حال اگر زناني كه به دلايل مختلف علاوه برمسئوليت‌هاي فرزندپروري مجبور شده‌اند كه به تنهايي نقش اقتصادي خانواده را بر دوش كشيده و جاي خالي پدر را نيز در خانواده پركنند، گرفتار تعدد نقش خواهند شد كه بنابر نظر فوق احتمالاً تعارض بين اين نقش‌ها بوجود خواهد آمد و اگر قوانيني در جامعه نباشد تا از آنها حمايت نمايد و از تعارض نقش‌هاي آنان بكاهد مشكلات جدي براي اين دسته از خانواده‌ها بوجود خواهد آمد.

در مورد تفاوت بين زن و مرد در ديه و قصاص هم كه از احكام ثابت اسلام بوده و قابل تغيير نيست، حكومت اسلامي در مقابل زنان سرپرست خانوار، مكلف به جبران خسارت مي‌باشد و لازم است با توجه به اين دو اصل از احكام اسلام درباره زنان شاغلي كه درآمد خود را در ادارة زندگي مشترك هزينه مي‌كنند، به ويژه زناني كه سرپرستي خانواده را عهده‌دار هستند، تجديدنظر نمايد، زيرا با فوت زنان نان‌آور، اقتصاد خانواده آسيب ديده و ادارة امور زندگي دچار اختلال و بحران مي‌گردد.

نظريه‌هاي روانشناسی
روانشناسان معتقدند يكي از عمده‌ترين منابع استرس براي زنان، به ‌ويژه زنان سرپرست خانواده ايفاي نقش‌هاي متعدد در زمان واحد است. عمده‌ترين نقش پذيرفته شده براي مردان نقش نان‌آوري خانواده است و استرس‌هاي مربوط به نقش در مردان معمولاً وابسته به نقش‌هاي شغلي آنان است. زنان سرپرست خانواده هم بايد ادارة امور اقتصادي را بر عهده داشته و استرس‌هاي مربوط به شغل و حرفه و تنظيم درآمد را تجربه كنند و هم استرس‌هاي نقش والديني، تربيتي و حمايتي از فرزندان.
آدامز اختلالات روانشناختي زنان سرپرست خانوار مطلقه را بررسي نموده و اظهار مي‌دارد: مادر پس از طلاق در برابر يك سري از مشكلات قرار مي‌گيرد، مانند: تأمين مراقبت از كودك، يافتن سرپناهي مناسب و تأمين معيشت خانواده و دشواري‌هاي ناشي از اين كه او تنها بزرگسال خانواده است و بايد نقش پدر و نقش مادر را يكجا به عهده بگيرد، لذا بايد به ايفاي نقش‌هاي چندگانه‌اي بپردازد كه در برخي موارد ايفاي اين نقش‌ها با هم در تعارض هستند، لذا زن هم از حيث مادي و هم از حيث رواني‌ـ عاطفي دچار مشكل گرديده و استرس و اضطراب بيشتري را تجربه مي‌كند.

برايسكو در بررسي 39 مورد از زنان سرپرست خانوار به اين نتيجه رسيد كه 75 درصد از زنان اين گروه، از بيماري‌هاي رواني رنج مي‌برند كه عمده‌ترين آنها با طلاق همبستگي نزديك دارد كه شامل اختلالات عاطفي، شخصيت ضد اجتماعي و هيستري مي‌باشد (خسروي، 1374).

پاركز با اشاره به افزايش مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلي، افسردگي و خودكشي در زنان بيوه را گزارش داده است كه حدود 10 تا 20 درصد زنان بيوه به عنوان بيمار افسرده تشخيص داده شده‌اند كه شايد بتوان افزايش اين نوع رفتارهاي خود تخريب‌گرايانه را حاصل افسردگي دانست.
ظهور علائم روانپزشكي (كلايتون، 1974؛ پاركز 1964) ابتلا به بيماري‌هاي رواني (بلين، هاروت، 1985) آغاز استفاده از خدمات روانپزشكي براي بيماران سرپايي (رابرتسون 1974؛ اشتين و سومر 1969) و خودكشي (لوك و وبر، 1972؛ كوسنگ،1966؛ سي‌گول، 1969) همگي در بين زنان سرپرست خانوار و فاقد همسر، متداول‌تر از افراد متأهل بوده است ((خسروي، 1374، به نقل از ماديسون و ويلول‌ها، 1968).
سبيل7، موقعيت اقتصادي، اجتماعي بالا را در انطباق با بيوگي و كاهش افسردگي مؤثر مي‌داند. همچنين پاركز‌8 گزارش داده است كه حدود 10 تا 20 درصد از زنان بيوه به عنوان بيمار افسرده تشخيص داده شده‌اند، به طوري كه بسياري از اين افراد به ميزان زيادي مصرف كنندة داروهاي خواب‌آور و آرام‌بخش بوده‌اند (خسروي، 1374؛ به نقل از پاركز 1983).
مروين سومر9 اظهار كرده‌ است كه احتمال ابتلا به بيماري‌هاي رواني در زناني كه طلاق گرفته‌اند و سرپرستي خانواده را نيز برعهده دارند، از متأهلين و كساني‌كه تنها زندگي مي‌كنند، بيشتر است. از آنجائي‌كه زنان سرپرست خانواده، علاوه بر وظايف مادري و تربيت فرزندان، نگهداري و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، نقش اقتصادي خانواده را نيز برعهده دارند، ملزم به اشتغال بيرون از خانه مي‌باشند و چون از اشتغال و درآمد مناسب و كافي برخورددار نمي‌باشند و نقش‌هاي زن و مرد را همزمان ايفا مي‌كنند، تا حدودي نوع و ميزان استرس آنان از تجربه مردان متفاوت مي‌باشد. اين گروه از زنان علاوه بر ايفاي نقش‌هاي متعددي همچون اداره و انجام كارهاي خانه، مراقبت‌هاي جسمي و هيجاني از اعضاي خانواده را هم انجام مي‌دهند كه موجب مي‌شود استرس و مشكلات رواني مختلفي را تجربه كنند. مسئلة ايفاي چند نقش در بين زنان سرپرست خانواده سبب مي‌شود زماني كه مي‌كوشند به شغل خود به اندازه كارهاي خانه و مراقبت از فرزندان اهميت بدهند، دچار تعارض نقش شوند كه همين امر منجر به ايجاد استرس و اضطراب در آنان مي‌گردد.(همان)

نظریات جامعه شناسی

الف:نظریه زنانه شدن فقر یا آسیب پذیری زنان سرپرست خانوار
طرفداران این نظریه نشان میدهد که خانواده هایی که سرپرستی آنان بر عهده زنان می باشد نه تنها در همه کشور های جهان گسترش یافته اند بلکه به درصد خانوار های سرپرست زن که جمعیت کم درآمد قرار می گیرند افزوده شده است این مسئله حتی درکشورهایی که پیشرفته ترین قوانین را به نفع زنان داشته اند (کشورهای فمینیسم و یا دارای سیاستهای موافق فمینیستی) دیده شده است در این کشورها به رغم کمکهای دولتی به این زنان فرایند فقیر شدن آنان همچنان ادامه دارد از طرفی مشکلات این زنان عدم دسترسی به مشاغل با منزلت اجتماعی بالا است این زنان یا بیکارند یا مشاغل نیمه وقت کم درآمد دارند اگر مشاغل دارای منزلت بالا باشد مسئله تنظیم وقت برای انجام کار خانه و کار بیرون از خانه است این مشکل را صاحب نظران فقر زمانی نامیده اند و فقر زمانی اگر با فقر مادی همراه شود آسیب پذیری این قشر را دوچندان می کند . (گیدنز1989 )

ب: نظریه ساختی کارکردی
براساس این نظریه خانواده های زن سرپرست اساسا با شکل طبی و سنتی خانوادهای دو والدی در تضاد و پیدایش این گونه خانوادها نوعی انحراف محسوب می شود در این خانواده ها به علت غیبت پدر و مادر زندگی زوجی تا حدی کاهش می یابد عدم اقتدار پذیری پدر برای ساماندهی زندگی خانواده با بحران اقتصادی و اجتماعی روبرو می شود بحرانی که با ورود مادر به بازار کار به جای انجام وظیفه سنتی خانه داری شروع شده به وجود می آید .
براساس این نظریه طبقه زیرین از افراد منزوی تشکیل شده که در محلات غیر سازمان یافته ساکن اند در این محلات حضور خانوادهای زن سرپرست میزان بالای جنایت دراین محلات، معاملات مواد مخدر، افت تحصیلی تولدهای نا مشروع و دریافت کمک های دولتی شایع است .(همان)

ج:نظریه طبقاتی و ناتوانی دولت ها
صاحب نظران در این نظریه معتقدند که فقر و آسیب پذیری مقوله ای طبقاتی است نه جنسیتی به عبارت دیگر زنان یا تمام زنان سرپرست خانوار در معرض فقر و آسیب پذیری نیستند بلکه ان گروهی که از نظر طبقاتی در رده پایین اجتماع قرار می گیرند بیشتر در معرض آسیب هستند .
به عقیده طرفداران این نظریه مردم به دلایل سن و جنس یا خصیصه های نژادی و قومی شان فقیر نمی شوند بلکه به دلیل قرار گرفتن در طبقه ای خاص است که فقیر و در وضعیت اجتماعی و اقتصادی قرار میگیرند و به شمار می آیند .
مهمترین شاخص تعیین طبقه عبارت است از شاخص درآمد، تحصیل، شغل یعنی همه زنان آسیب پذیر نیستند بلکه گروهی که درآمد کمتر، تحصیلات کمتر، شغل کم منزلت تر دارند و در طبقه پایین اجتماع قرار دارند آسیب پذیرند. به عقیده این گروه با بزرگ کردن آسیب پذیری زنان سرپرست خانواده زنان در مقابل مردان پیر جوان سفید و سیاه قرار میگیرند .
در واقع آسیب پذیری زنان سرپرست خانوار و همه افراد بی بضاعت فرایند اجتماعی و اقتصادی مشترکی است که همگی آنها را از دسترسی به شرایط مناسب محروم میکند . این شرایط خانوادها را از هم می گسلاند و تشکیل خانواده را با این شرایط اجتماعی و اقتصادی مشکل میکند . (همان)

د:نظریه کنش
برخلاف نظریه های قبلی که همگی جنبه های ساختاری و کلی داشتند و با دید کلی و ساختی به بررسی مسائل زنان پرداختند طرفداران نظریه کنش از جنبه دیگری به طرح مسئله می پردازند به نظر آنان اگر چه خانوادهای زن سرپرست مشکلات متعددی دارند (به دلیل تحصیلات کم و تبعیض در بازار کار ) ولی این مسئله به معنای آن نیست که ایشان مطلقا از این شرایط تاثیر می گیرند و نمی توانند بر مشکلات خود فایق آیند . به عبارت دیگر نمی توان این گونه از زنان قربانی و منفعل در برابر شرایط دانست بلکه باید با بررسی تجربه های شخصی این زنان راههای مبارزه با شرایط حاکم بر زندگی آنان را از نزدیک شناخت .
در برخی از شهر های آفریقا ی غربی زنان معتقدند در نبود مردان بهتر میتوانند خانواده را سازماندهی کنند در مکزیک زنان سرپرست خانوار زندگی تنها را بهتر از زندگی مردان غیر مسئول می دانند سایر بررسی ها نشان میدهد که سرپرستی خانواده در خانواده های زن سرپرست موجب افزایش استقلال و آگاهی طبقاتی زنان شده است . (همان)
در حوزه جامعه شناسی زنان سرپرست با مسائل ومشکلاتی نظیر عدم دسترسی به فرصتهای شغلی مناسب سطوح پایین تر تحصیلات در بین فرزندان شان افزایش بزهکاری فقر در ابعاد مختلف روبرو هستند (همان)
بنابراین در شبکه خویشاوندی و در ارتباط با اقوام و آشنایان ودر عین حال چگونگی گذران اوقات فراغت آنان خلائهای جبران ناپذیری به وجود می آید (رابرتسون ،1372،136) .
طرفداران نظریه طبقاتی نیز اولا آسیب پذیری و فقر زنان سرپرست خانوار را پدیده ای عمومی می داند ثانیا علت اصلی آن را به نظام اقتصادی نابرابر یعنی سرمایداری نسبت میدهند (همان) .
از سوی دیگر با توجه به دیدگاه اقتصادی وضعیت اشتغال زنان بعد از فوت شوهر به دلیل وابستگی به او در زمان حیات وعدم حمایت سازمان های از او دچار مشکلات عدیدی میگردد در این ارتباط موضوع خود اشتغالی و کارافرینی مطرح می گردد که زنان سرپرست خانوار می تواند با آموزش مهارت در نتیجه افزایش توانای ها

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید