. ممکن است امروز ما نتوانيم به خاطر موانعي به بعضي از احکام واقعي اسلام دست پيدا کنيم‌‌، ولي مانعي از رسيدن به حکم ظاهري وجود ندارد‌‌، چراکه ما هيچ فقيهي را در هيچ عصر و زماني نمي يابيم که حتّي نسبت به يک موضوع و يک واقعه معتقد باشد که در آن حکم ظاهري نداريم و مردم نسبت به آن آزادند تا به هر شکلي که مايلند‌‌، عمل نمايند.
با توجه به آنچه که گفته شد و با عنايت به اين که مسايل مستحدثه فراواني در ابواب مختلف فقهي در عصر و زمان ما وجود دارد‌‌، که در هيچ يک از کتب فقهاي پيشين فقهي مطرح نشده است و در آيه يا روايتي نيز در مورد آن بحث نشده‌‌، پس بايد آنها را در بوته‌ي مطالعه و نقّادي قرار داده تا به پاسخي صحيح و قانع کننده دست يابيم‌.

1-1. تاريخچه‌ي فقه اماميه
مسير تطّور علم فقه شيعه را از زمان پيدايش و توسعه تا مرحله بلوغ به طور کلّي مي توان به چهار دوره تقسيم کرد:
1-1-1. عصر تشريع و قانون گذاري
در عصر تشريع و قانون‌گذاري اسلام توسط پيامبر اکرم(ص) مسلمانان به سب عواملي از جمله انفتاح باب علم‌‌، عدم توسعه قلمرو اسلام و بساطت علمي جامعه اسلامي براي دريافت احکام اسلام کمتر دچار مشکل مي شدند‌‌، اگرچه نمي‌توان گفت مسلمانان در دوران حيات پيامبر(ص) نيازمند اجتهاد نبودند.
زيرا مواردي پيش مي آمد که مسلمانان به آن حضرت دسترسي نداشتند‌‌، مثلاً در جنگها‌‌، هجرت مسلمانان به حبشه و به هنگام تجارت يا ماموريت به خارج از مدينه و مکّه‌. در اينگونه موارد پيامبر اکرم(ص) گاهي استنباط احکام را تاييد و گاهي اصلاح مي‌کردند. به طور کلّي فقه شيعه در اين دوران با فقه اهل سنّت مشترک است.1

1-1-2. عصر پايه ريزي فقه شيعه توسط امامان معصوم(ع)
عصر امامان معصوم(ع) که دوران امتياز فقه شيعه از اهل سنّت است، اگر چه برخي بر اين گمان اند که به خاطر وجود ائمه اطهار(ع) و دسترسي مردم به آراء و نظرات آن بزرگواران ديگر ضرورت و مجالي براي اجتهاد و فقاهت نبوده‌‌، ولي با دقت در عصر معصومين (ع) متوجه مي شويم که آن بزرگواران با تشويق کارگزاران خويش به فتوا دادن و ترغيب اصحاب ممتاز خود با تفقه در دين و پاسخگويي به سوالات ديگر مردم در حقيقت نوعي اجتهاد و فقاهت را ترويج مي‌کردند تا مسلمانان به اين مهم توجه خاصي داشته باشند.
امام خميني(ره) با ذکر اخباري که حاکي از اجتهاد اصحاب امامان معصوم(ع) است‌‌، اجتهاد يا روشي نزديک به آن را در زمان ائمه اطهار امري متداول و متعارف مي شمارند.2
البته فتوا دادن در اين دوران غالباً از حوزه روايات رسيده از پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) و استناد به آيات قرآن فراتر نمي رفت‌. در اين دوران فقه به صورت مجموعه اي از احاديث بود که در ابوابي مانند ” الصلوة ” گرد آوري مي شد. محدّثان و فقهاي شيعه پس از نگريستن در روايات و آيات قرآن‌‌، پاسخهاي فقهي خود را عرضه مي‌کردند.
در دوران صادقين(ع) تنش‌هاي سياسي و اجتماعي سبب شد که ائمه مجالي نسبي يابند تا به فعاليت‌هاي فکري و علمي بپردازند.
از عواملي که باعث شد تفکّر اجتهادي در بين مسلمانان رواج يابد توسعه قلمرو اسلام‌‌، رواج احاديث جعلي‌‌، اختلاف زبان ها و فرهنگ ها‌‌، روايات تقيّه اي و پيدايش مسايل نو پيدا را مي توان برشمرد.
امامان شيعه در لابه لاي پرسش و پاسخ‌هاي ديني بذر بسياري از قواعد فقهي و اصول کلّي استنباط را در ذهن اصحاب و شاگردان خود مي افشاندند.3

1-1-3. عصر اجتهاد در زمان غيبت کبري
در دوران غيبت کبري، فقيهاني پا به عرصه فقه شيعه گذاشتند که به استنباط و استخراج مسايل بر اساس کليّات و قواعد نهفته در کتاب و سنّت پرداختند و سبب گسترش دامنه فقه شدند‌‌، فقيه بزرگ حسن بن علي بن ابن عقيل‌‌، طلايه دار جنبش فکري اجتهاد در نيمه اوّل قرن چهارم هجري است که نخستين مجموعه ي مدوّن فقهي را با نام التمسک بحبل آل الرسول نگاشت و فقه را به گونه‌ي دانشي مستقل و جداي از کتاب‌هاي حديثي ارائه نمود.4
و بعد از وي هم محمد بن احمد بن جنيد اسکافي – که ابن عقيل و ابن جنيد را قديمين مي نامند – با تأليف کتاب‌هاي تهذيب الشيعه لاحکام الشريعه و الاحمدي للفقه المحمّدي‌‌، گام بلندي در استوار سازي مباني فقه و گسترش دامنه ي اجتهاد و استدلال در فقه برداشت.5
با ظهور شيخ الطائفه‌‌، محمد بن حسن طوسي‌‌، دگرگوني عظيمي در جريان نگارشي فقه و تدوين آثار فقهي پديد آمد.
ايشان کتاب ” المبسوط ” را نگاشت تا عظمت و توسعه ي فقه شيعه را در مقابل فقيهان اهل سنّت به نمايش گذارد و با کتاب ” الخلاف ” فقه تطبيقي را گستراند و با کتاب ارزشمند ” الجمل و العقود ” فقه سنّتي را بنيان نهاد.
در بزرگي شيخ طوسي همان بس که انديشه‌هاي سترگ او باعث شد بعد از يک قرن از در گذشت وي‌‌، فقيهان حکايت گر و مقلّد فتاواي شيخ شدند.6
امّا در نيمه‌ي دوّم قرن ششم‌‌، تني چند از فقها با کنار نهادن تقليد از شيخ طوسي به نقد نظرات ايشان و ارائه‌ي ديدگاههاي مستقل پرداختند که از مهم ترين آنها ابن زهره حلبي و محمد بن ادريس حلّي را مي توان برشمرد، ميراث فقهي شيخ الطائفه به رغم وسعت و غناي فرهنگي آن، پراکنده و فاقد انسجام و پختگي لازم بود. براي آنکه هضم و جذب نوآوري‌ها و عناصر زنده‌اي که شيخ طوسي از فقه سنّتي به فقه شيعي منتقل ساخته بود‌‌، بهتر صورت پذيرد، ابوالقاسم نجم الدّين جعفر بن حسن حلّي کتاب‌هاي شرايع الاسلام و المعتبر را تأليف نمود.7
تغيير نظام حکومتي و به قدرت رسيدن شيعه در ايران مجال مناسبي در اختيار محقّق بزرگ علي بن حسين بن عبد العالي کرکي(م 940 ق) گذاشت تا مسايلي از قبيل حدود اختيارات فقيه‌‌، نماز جمعه و… را مورد توجّه قرار دهد.8
در اوايل قرن يازدهم هجري‌‌، مکتب اخباريان بوسيله محمد امين استرآبادي(م 1036 ق) تأسيس شد. اين مکتب‌‌، اجتهاد و تفکّر تعقّلي و تحليلي را در فقه شيعي محکوم مي‌کرد و به پيروي از ظواهر احاديث دعوت مي نمود.
وي با استدلالهايي حجيّت عقل را براي کشف حقايق مورد ترديد قرار داد و اصول فقه شيعه را به شدّت رد کرد.9
اخباري‌گري که از دهه‌هاي نخستين قرن دوازدهم بر بيشتر مراکز علمي شيعه چيره شده بود، در نيمه دوّم اين قرن توسط اصوليان شکست خورد. در اين زمان فقيه بزرگ وحيد بهبهاني که داراي نبوغ خاصّي در استدلال و تحليل و تفکّر عقلايي بود، با تاليف کتاب ” الفوائد الحائريه ” بساط اخباري‌گري را درهم پيچيد.10
دقّت‌هاي بي نظير علامه شيخ مرتضي انصاري در کتاب مکاسب‌‌، چهره‌ي فقه شيعه را به کلّي دگرگون ساخت.
طرح کلّي اي که وي پايه گذاري کرد و فقه را بر روشي اصولي و تحليلي بنيان نهاد‌‌، همچنان اساس کار فقه شيعه است.11

1-1-4. عصر بالندگي و استقرار فقه حکومتي‌
دوران معاصر که عصر بالندگي و استقرار “فقه حکومتي” نام گرفته است‌‌، دوراني است که از زمان پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 در ايران شروع شده و سکّان دار و ناخداي آن حضرت امام خميني(ره) مي‌باشد.
از آنجاکه فقهاي عظام شيعه عمدتاً به دليل ظلم حاکمان از حکومت‌ها جدا بودند بيشتر همّ و غم خود را در دست يابي به منابع و ادلّه فقهي مي‌کردند. امّا با انقلاب اسلامي و پيروزي حق بر باطل‌‌، فقيهان با سيل پرسش ها و گفتمان‌هاي فقاهتي و استفتاءات بي شمار مواجه شدند و در برابر بسياري از موضوعات مستحدثه و متغيّر از قبل ناچار به صدور فتاواي جديد شدند.
امام خميني(ره) با درک زمان و مکان و شرايط و آگاهي کامل از سنن قبل و منابع فقهي غني به جا مانده از گذشتگان با توجه به عنصر ” مصلحت ” در صدور احکام راهي هموار را پيش پاي فقهاي زمان ما گشود و با تکيه بر بنيان قوي فقه جواهري و سنّتي به بيان رسالت بزرگ اين رادمرد فرزانه پرداخت.
امام خميني(ره) نشان دادند که با تکيه بر سنّت‌هاي فقهاي پيشين و توجّه به راه و روش استخراج و استنتاج فتاوا به شيوه صاحب جواهر مي توان اين مهّم را به همگان نشان داد که فقه شيعه فقهي پويا و روزآمد مي باشد و قادر به پاسخ گويي به تمام مسايل مستحدثه و جديد و نوپيدا در دنياي کنوني است.

1-2. مفاهيم
1-2-1. فقه
1-2-1-1. فقه در لغت
فقه در لغت به معناي دانستن و فهميدن و نيز به معناي درک کردن چيزهاي مخفي است. راغب در مفردات آن را پي بردن از معلومات حاضر به معلومات غايب معنا کرده است.12
در قرآن کريم هم از مشتقّات کلمه‌ي فقه استفاده شده است‌. از جمله آيات مي توان به آيه نفر اشاره کرد : “فَلو لا نَفَر مِن کل? فرقة منهم طائفةٌ ليتَفقّهوا في الّدين‌…”‌.13
علامه طباطبايي(ره) در اين باره مي فرمايند : ” مقصود از تفقه در دين فهميدن همه معارف ديني از اصول و فروع آن است‌‌، نه خصوص احکام عملي که فعلاً در لسان علماي دين کلمه فقه اصطلاح آن شده است‌‌، به همين دليل قرآن مي فرمايد : ” لينذِروا قومَهُم‌… قوم خود را انذار کنند ” و معلوم است که انذار با بيان فقه اصطلاحي يعني با گفتن مسايلي علمي صورت نمي بندد‌‌، بلکه احتياج به اصول عقايد دارد.14
علاوه بر آيات مذکور‌‌، در آيات ديگري نيز به اين معنا تصريح شده است که به آنها اشاره مي شود: “قد فصّلنا الآيات لقومٍ يفقهون”15، “لهم قلوبٌ يفقهون بها”16 ، همچنين در لسان روايات نيز اشارات فراواني به اين کلمه و مشتقات آن شده است. از آن جمله :
قال رسول ا…ّ (ص): “اذا اَرادَ اللّهُ بعبد خيراً فقَّههُ في الدّين و اَلهَمَه و رشداً‌”.17
قال علي بن ابيطالب(ع): “و تعلّموا القرآن فاِنّه اَحسنُ الحديث و تفقّهوا فيه فإنّه ربيع القلوب”18‌. با اندکي تأمّل در مي يابيم که فقهي که از قرآن و کلام معصومين(ع) بر مي‌آيد‌‌، اعم از احکام شرعي است و با گذشت زمان معناي آن به بخشي از معارف ديني اختصاص پيدا کرده است.
ابن فارس مي‌گويد: “فقه پس از اينکه بر هر نوع آگاهي اطلاق مي شد، در خصوص علم به شريعت استعمال گرديده است‌‌، از اين رو فقيه را بر عالم به حلال و حرام اطلاق مي نمايند”.19
لفظ فقه در اين استعمال هر چند با دو محدوديت مواجه است‌‌، لکن از اين جهت که علم به حلال و حرام را به طور مطلق از طريق اجتهاد و تقليد شامل ميشود‌‌، عام بوده و اختصاص به علم حاصل از اجتهاد ندارد.
از اين رو اطلاق فقيه بر هر کسي که مسائلي را حفظ کرده و فاقد ملکه‌ي استنباط است‌‌، صحيح خواهد بود.

1-2-1-2. فقه در اصطلاح
اصطلاح فقه بر مجموعه مسايلي اطلاق مي شود که کاشف از حلال و حرام و اعتبارات الهي است‌‌، مسايلي که با تلاش و اجتهاد فقيه از منابع و مستندات شرعي استخراج مي گردد.
دانش فقه و واژه‌هاي فقيه‌‌، تفقّه‌‌، فقاهت در اصطلاح کنوني هرچند محدوديت ارزشي و اخلاقي مورد اشاره در روايات را با خود ندارد‌‌، از اين رو علم فقه مي تواند سازنده و غير سازنده‌‌، و فقيه صالح و طالح باشد.
فقه عبارت از علم به احکام فرعي شريعت از روي منابع و دلايل تفصيلي است. موضوع علم فقه، فعل مکلف يا موضوعي خارجي است از حيث ثبوت حکمي از احکام شرعي براي آن، زيرا احکام و مسائل فقهي بر محور افعال مکلّفين با موضوعات خارجي دور مي‌زند و مربوط به اعمال و اقوال هر مکلّف از نماز و روزه و زکات و حج و … تا اجاره و رهن و وکالت و نيز حدود و تعزيرات و قصاص و … مي‌شود يا در خصوص موضوعات خارجي است مثل اينکه گفته شود خمر حرام است يا مانند ساير احکام نجاسات و مطهرات که گاهي با فعل مکلف ارتباط دارد و گاهي ارتباطي ندارد. فقه در پرتو ملکه‌ي اجتهاد حکم فعل مکلّف را از ادله‌ي تفصيلي بدست مي‌آورد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید