بيني توليد شود و به وسيلة‌انواع ديگري كه مشخصات مطلوب راندارندنابود نشود .
هنگامي كه راه تجاري شرق باز شد عليرغم اعتراض زياد كساني كه گياه وود (Woad) را پرورش مي دادن نيل بزودي جانشين اينديگوتين شد و از آن به بعد وود فقط به خاطر ارزشش به عنوان يك آغاز كننده تخمير گياه نيل خيس شده كشت
مي شد جالب توجه است ذكر شود كه ارغواني باستان داراي همان ساختمان شيميايي اينديگو مي باشد ، منتهي به جاي دو اتم هيدروژن دو اتم برم جانشين شده است هر دو مادة رنگي متعلق به گروهي هستند كه اكنون به عنوان مواد رنگرزي خمي شناخته شده اند .
اكثر مواد رنگي كه ريشة طبيعي داشته و در قرون وسطي به كار برده مي شدند ، قادر نبودند به تنهايي رنگ با ثباتي بر روي كالاي نساجي ايجاد نمايند . بدين خاطر الياف را با مواد رنگرزي همراه با اكسيدهاي فلزي از قبيل آلومينيوم ، آهن و قلع بار ( آغشته كردن ) impregnation مي دادند اين موادبه عنوان دندانه Mordant شناخته شده اند و از لغت فرانسوي Morder كه به معني گاز گرفتن مي باشد گرفته شده است اين اسم نام مناسبي است زيرا عقيده بر اين است كه اكسيدها با ملكول مادة‌رنگرزي اتصال برقرار كرده و آنرا به پارچه متصل مي كند يكي از متداولترين مواد رنگرزي طبيعي دندانه‌اي كه به كار برده مي شد آليزارين بود كه از ريشة‌گياه روناس به دست مي آمد وبه مقدار وسيعي در اروپا ، خاور نزديك‌، و هندوستان كشت مي شد در رنگرزي ، اين ماده با دندانه اكسيد آلومينيوم رنگ قرمز نسبتاً پايداري و با دندانه اكسيد آهن شيد ارغواني مايل به سياه حاصل مي شود فام هاي شكلاتي مختلفي از مخلوط دندانه هاي اكسيد آلومينيوم و اكسيد آهن به دست مي آيد روناس كه در تركيه كشت مي شود رنگ قرمز درخشنده استثنايي مي دهد كه به قرمز تركي محسوب شده و اين لاكي است كه بطور عمومي براي قرمزهاي آليزارين به كار برده مي شود با كشف نيم كرة غربي و بازشدن آبراههاي كشتيراني به آمريكا مواد رنگرزي دندانه‌اي طبيعي جديدي به بازار اروپا وارد شد درميان اينها گياه برزيل Brazil wood كه به نام Peach wood‌نيز شناخته شده داراي مادة‌رنگي محلول در آب بوده و با دندانة‌اكسيد آلومينيوم به رنگ قرمز پايدار و با دندانة اكسيد آهن شيدهاي قهوه‌اي و با اكسيد قلع رنگ قرمزي شبيه رنگ گل رز توليد ميكند Hacmatoxylin استخراج شده از درخت بقم وسيعترين كاربرد را پيدا نمود به مقدار زياد در رنگرزي با دندانة‌ اكسيد كرم براي ايجاد رنگ سياه مورد استفاده قرار گرفت .
قرمزدانه از مكزيك به جامعه رنگرزهاي اروپايي وارد شد اين ماده رنگي از حشره ماده‌اي به گونه Coccus Cacti به دست آمد و در رنگرزي با دندانة‌آلومينيوم شيد قرمز سير ، لاكي ، Crimson ميدهد و اين ماده خيلي شبيه به Kermes بود كه از يك حشره بومي اسپانيا استخراج مي شد قرمز دانه با دانه آلومينيوم رنگ قرمز لاكي خيلي زيبا و با دندانه اكسيد قلع رنگ سرخ (‌Scarlet) تشكيل مي دهد و اين ماده رنگرزي تا سالهاي اخير براي رنگرزي لباس هاي اونيفورم مخصوص افسران گارد در جشنها به كار برده مي شده است .
تعدادمحدودي از پيگمنت هاي معدني نيز در رنگرزي مورد استفاده قرار مي گرفته اند با گذراندن پارچه از يك محلول كلريد كرم و سپس محلول آرسنات سديم ، پارچه به رنگ سبز چمني ، grass green رنگرزي شد رنگ زرد كرمي كه كرومات سرب مي باشد به وسيلة‌گذراندن پارچه به طور متوالي از محلولهاي استات تا نتيرات سرب و بي كرومات پتاسيم رنگ نسبتاً پايداري برروي كالا مي دهد. [3]
3-2- تاريخچه رنگرزي در ايران
رنگرزي در ايران سابقة ديرينه‌اي دارد پيش از اسلام بخصوص در دورة‌ ساساني رنگرزان از احترام خاصي برخوردار بوده اند اما از آنجا كه معمولاً رنگرزي بر موادي انجام مي گيرد كه از مواد آلي فساد پذير تشكيل شده اند آثار بازمانده از گذشته دور بسيار اندك است خوشبختانه در پرتو دستاوردهاي جديد باستانشناسي و نيز با بررسي آثار مكتوب معلوم شده است كه پيش از اسلام جامعة‌ايران داراي سنت پيشرفته بافت قالي و نساجي بوده است .
كهن ترين اثر داراي گره‌ايراني ، كه تا به حال نخستين نمونة‌قالي ايران محسوب شده ، توسط پرفسور رودنگر در كناره هاي مغولستان در ناحيه اي به نام پازيريك كشف شده است سالم ماندن نسبي اين اثر تا حدي مديون اقليم سرد و يخزدة سيبري است اين فرش را به زمان هخامنشيان نسبت ميدهند . و متعلق به 350 تا 500 ق . م مي دانند در حاشيه اين فرش نقش تعداد زيادي اسب به چشم مي خورد و در بافت آن از رنگهاي سبز ؛‌ آبي ، قرمز و زرد استفاده شده است با بررسي نقوش وهمچنين طريقة بافت آن معلوم مي شود كه دست كم سنت هزار ساله اي لازم است تا چنين فنون پيچيده اي شكل گيرد .
“گزننون” مورخ يوناني به كارگاههاي قالي بافي شاهان هخامنشي در شهر سارد در حدود چهار صد سال پيش از ميلاد اشاره مي كند اين هنر در دورانهاي بعدي نيز ادامه پيدا كرده است از نمونه هاي فرش ساساني كه متأسفانه با حملة‌اعراب از ميان رفت ولي ذكر آن در بسياري از كتب از جمله تاريخ طبري آمده فرش بهارستان است كه به آن بهار خسرو نيز مي گفتند طبري دربارة آن مي گويد ” بساطي بافتند از ديبا شست ارش اندر شست ارش …به زمستان باز كردندي بدان وقت كي هيچ جا گل شكفته نبودي و به جهان اندر سبز نبودي و آن بساط را گرداگرد كنارش همه به زمرد و زبرجد سبز بافته ..”
ثعالبي از يادگار ديگري از دوران ساساني سخن به ميان مي آورد وي تخت طاقديس را كه در گنجك بود و به وسيلة هراكليوس ويران شده شرح داده و نوشته است “‌كه بر بالاي آن سايباني از طلا و لاجور بوده و تمام آن با چهار قالي پوشيده مي شده كه هر قالي نمايندة يكي از فصول بوده “.قاليهاي باغ نما به حدي پسنديده بود كه باغ قالي نما را به الهام از آن طراحي كرده اند و نقشه بندي و رنگ آميز آن براي ايجاد باغ و گلكاري مورد استفاده قرار ميگرفت سيروس پرهام معتقد است كه “‌پيش از اسلام حداقل سه منطقه وسيع فرشبافي در فارس وجود داشته … منطقه اول و ظاهراً پررونق تر ناحية دارا بگرد … فسا و جهرم بود .
ناحية‌ دوم كوه بيشاپور ، كه تا حاشية ارجان و سرزمين لرنشين كهگيلويه امتداد داشت و شاپور و كازرون وتوج و شهر گمشدة غندجان شهرهاي عمده آن بوده كه هر دو ناحيه از آباداترين وپر نعمت ترين مراكز تمدن ساساني بوده‌اند .
منطقه يا ناحيه سوم بوانات و قونقري كه دژخرمه ( خرامه ) در آن بوده است .
از دلايل ديگري كه وجود سنت پيشرفته رنگرزي را در ايران ثابت ميكند رونق و توسعة منسوجات ايرانيان در دورة ساساني در بافت منسوجات بخصوص منسوجات ابريشمي به حدي از مهارت رسيده بودند كه تجارت ابريشم را بين چپن و مغرب زمين در اختيار گرفته بوند و دستگاه هاي بافندگي ابريشم ايجاد كردند . كه بزودي درتمام خاورميانه شهرت و رواج يافت و بسياري ازاين پارچه ها در كليساهاي اروپا باقي مانده كه به طور قطع متعلق به دوران ساساني است و درهمان زمان به بيزانس روم فرستاده شد شيوة ساسانيان در به كارگيري رنگها باشيوة بيزانسي تفاوت داشته و تنها رنگهاي به كار رفته يكي است ولي رنگهاي ساساني داراي درخشش كمتر و معتدل تر است وهنرمندانه تر تقسيم شده و با در نظر گرفتن نقش انتخاب شده اند .
بسياري از نمونه ها يك رنگ بوده و رنگي مثل آبي را براي زمينة سفيد ابريشم در نظر گرفته اند يا اينكه نقش را با ابريشم بدون رنگ دركنار زمينه قرمز رنگ بافته اند و يا دو رنگ براي زمينة سفيد به كار برده اند . قرمز و سياه و يا آبي پررنگ و سبز نمونه‌هائيي كه 3 رنگ در آن ديده شود محدود است و رنگهاي اختصاص يافته اغلب آبي پررنگ، سبز و بنفش يا قرمز پررنگ‌، سبز و سرخ با يكديگر بوده اند .
قطعاتي از پارچه هاي اين دوران نيز در مصر بافته شده اند كه در آنها دو رنگ زرد و پرتغالي يا قرمز و ارغواني برزمينه سياه يا سبز به كار رفته اند .
ايران كه بين چين ، مملكت عمل آورندة ابريشم و روم بزرگترين مصرف كنندة منسوجات گرانبهاي ابريشمي واقع بود به صورت كشور ترانزيت ابريشم خام و ابريشم كار شده درامد پادشاهان ساساني كه متمايل به توسعة اين فن در كشور خود بودند در تعقيب فتوحات خود در سوريه دسته هاي بزرگ نساجان را از سوريه ايالات ايران و بخصوص خوزستان كوچاندند هر قدر هنر و صنعتي نيرومند باشد تأثير آن به نقاط دورتري كشيده مي شود ودوام و بقاي آن بيشتر مي شود هنر نساجي از تركيب چند فن مختلف مثل ريسندگي مواد خام ، رنگرزي و بافت تشكيل شده است توسعة آن در كشورهاي ايرانيان در هر سه مورد از پيشرفت و استادي زيادي برخوردار بودند به نحوي كه اسلوب آن در دوران اسلامي نيز ادامه يافت و آنچه كه بعدها در كلية‌كشورهاي اسلامي معمول شد از نظر فني و شيوة درهنر ايران دوران ساساني ريشه داشت متأسفانه اولين آثاري كه از دوران اسلامي به جا مانده و مربوط به ايران است به بعد از قرن نهم ه ـ. ق اختصاص دارد و به همين سبب در اين دوره بايد متوسل به اثار مكتوب شويم .
استاد سعيد نفيسي در كتاب محيط زندگي و آثار رودكي كه ازشاعران قرون اولية‌اسلامي است مي نويسد :
” در شهر بخارا استادان مخصوص براي بافتن شادروان بودند و از هر شهري بازرگانان به بخارا مي آمدند و شادروان و زندنيجي مي بردند و تا شام و روم اين متاعها مي‌رفت و درهمه جاي خراسان كه شادروان و زندينجي مي بافتند به خوبي بخارا نمي شد و بازرگانان خراسان همه از آن جامعه‌ مي پوشيدند و آن را سرخ و سفيد وسبز مي‌بافتند.
در كتاب جغرافياي تاريخي لسترنج نوشته شده ” پارچه هاي بافته شده از ابريشم خام،‌سفره ، دستمال و پرده هاي قلابدوزي مخصوصاً به رنگهاي پرطاووسي ، آبي رنگ و سبز در ميان گلابتون درف بافته مي شد ”
علاوه بر اين شواهد تاريخي دو نمونه از پارچه هاي ابريشمي در موزه متروپوليتن نيويورك موجود است كه يكي داراي يك جفت اردك در دايره وديگري داراي تصوير يك جفت اسب در دايرهاست .
كه در اطراف آن شكل پرنده كشيده شده است اين دوقطعه داراي رنگهاي سبز و زرد ،سفيد ، بنفش روي زمينه قرمز است .
قطعاتي از پارچه هاي بافت ايرن نيز در كشورهاي اسلامي و غير اسلامي به دست آمده كه از حيث اسلوب و رنگ آميزي شبيه به منسوجات ساساني است مركز عمده اين بافندگي را مغرب ايران و خراسان مثل مرو و نيشابور دانسته اند كه به احتمال زياد كارگاههاي رنگرزي شبيه منسوجات ساساني است مركز عمدة اين بافندگي را مغرب ايران وخراسان مثل مرو ونيشابور دانسته اند كه به احتمال زياد كارگاههاي رنگرزي در كنار كارگاههاي بافت واقع شده بود.
باشروع حكومت سلاجقه در ايران تمامي فنون بخصوص نساجي رونق فراواني پيدا كرده علاوه بر نساجي صنعت قالي بافي نيز به خاطر عشاير ترك در سراسر ممالك اسلامي اهميت فراوان پيدا كرد ( بسياري از هنرشناسان عدم وجود نمونه‌هاي قالي درايران را نشانه پيدايش اين فن با ظهور تركان دانسته اند ولي خوشبختانه كشف بسيار مهم قالي پازيريك و برخي نمونه هاي ديگر اين را ثابت كرد كه ايرانيان پيش از تركان نيز به اين فن در نهايت اشتغال داشته اند .
يك نمونه از بافته هاي دورة‌سلجوقي كه در موزة‌متروپوليتن موجود است داراي اشكال توريقي به رنگ پرتقالي وقهوه‌اي است و قطعه‌اي ديگر به رنگ سبز وسفيد است فرش يا زيراندازي كه متعلق به حكومت سلاجقه در ايران باشد تاكنون به دست نيامده ولي كاملاً مسلم است كه مردم ايران با پيشنيه‌اي كه در اين هنر داشته اند در اين زمان نيز فعال بوده اند بخصوص نمونه هائي كه در نقاشيهاي دورة‌تيموري و مغولي به تصوير درآمده مويد اين نكته است پس از دوران سلطة‌مغولان در دورة‌تيموريان صنعتگران و هنرمندان به علت تمايل دولتمردان و سفارش دهندگان به اسلوب وطرحهاي چيني شروع به تقليد ازاين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید