دانلود پایان نامه

س ريتميهاي قلبي شوند (59). هموليز عارضهي ديگر همودياليز است که معمولا” به محلول دياليز مربوط است. در مواردي که محلول بيش از حد گرم باشد يا از محلول هيپوتونيک يا آلوده به فرمالدئيد، کلر، مس يا نيترات براي رقيق سازي محلول دياليز استفاده شود اين عارضه رخ ميدهد (59). آمبولي هوا نيز از عوارض ديگر همودياليز است که به دليل اشکالات تکنيکي و فعال نبودن هشدار13 تشخيص هوا ايجاد ميشود. در صورت ورود آمبولي به قلب، تنگي نفس، سرفه، احساس فشار در قفسه سينه و کلاپس سريع قلبي عروقي و در صورت ورود آمبولي به مغز، گيجي، اختلال سطح هوشياري، اختلالات حرکتي، گفتاري و تشنج بروز مي کند (59).
يکي ديگر از عوارض دياليز اتلاف خون ميباشد که ممکن است ناشي از باقيماندن خون در دياليزور، جدا شدن لاينها، لولههاي رابط، پارگي غشاي نيمهتراوا، هماتوم زيرجلد ناشي از جابجايي سوزنها در محل دستيابي عروقي، لخته شدن خون در صافي و لاينها، هپارينه کردن نامناسب و خونريزي از محل خارج کردن سوزن ها درانتهاي دياليز باشد (59). همچنين، عوارض مزمني که بيماران دياليزي را دچار مشکل ميکند شامل آنمي، پوکياستخوان و عفونت خون (هپاتيت ويروسيB و C، ايدز، سپسيس) مي باشد. آنمي به دليل کمبود ترشح اريتروپويتين، کاهش طول عمر گلبولهاي قرمز و از دست دادن خون حين يا بعد از دياليز، کمبود آهن و ويتامينهاي خونساز، هموليز و لخته شدن خون ايجاد ميشود (59).
بر اين اساس، بيماري مزمن کليه ميتواند بر روي فاکتورهاي رواني و کيفيت زندگي اين بيماران تاثير گذاشته و متعاقب آن زندگي شخصي اين بيماران را تحت تأثير قرار دهد. تغييرات رواني که در اين بيماران طيف وسيعي از احساس نگراني، دلهره و اضطراب تا افسردگي شديد و پرخاشگري را شامل مي شود، با دو علت کلي در ارتباط است: ماهيت تهديدکنندهي حيات اين بيماري و تغييرات مسايل رواني در طي بيماري. افزايش سطح سموم در خون ميتواند موجب تغييرات شناختي مانند قضاوت ناصحيح، خواب آلودگي و اختلال در تمرکز شود. ساير تغييرات شناختي شامل کاهش سطح حافظه، اختلال در صحبت کردن و تحريکپذيري است. در مراحل پيشرفته، بيمار توانايي حرکت را از دست ميدهد که اين وضعيت موجب افسردگي شديد و دورههايي از انکار، احساس قطع ارتباط با اطرافيان و عصبانيت ميشود (60). بيماران دياليزي، کيفيت زندگي پايين (61, 62) و سطح اضطراب بالايي دارند (63, 64). در مطالعاتي که در ايالت متحده انجام شده است به اين نتيجه رسيدند که مشکلات رواني در بيماران همودياليزي بسيار چشمگير است. گاهي اوقات در مراحل اوليه بيمار نميتواند بيماري خود را بپذيرد و دچار علايم افسردگي شديد ميشود (65).
نارسايي مزمن كليوي و روشهاي درماني مربوط به آن از جمله همودياليز، شيوه زندگي، وضعيت سلامت و نقش هاي فرد را تحت تأثير قرار داده است و در طولاني مدت كاهش استانداردهاي زندگي، مشكلات جسمي و رواني و محدوديت در فعاليتهاي تفريحي، اجتماعي و شغلي را در پي خواهد داشت و همه اين موارد بيماران را نيازمند مراقبت و حمايت مي نمايد (66).
براساس مطالعات انجام شده توسط انجمن ملي مراقبين در امريکا بيش از 66 ميليون آمريکايي 18 سال به بالا در حال مراقبت و حمايت از کساني هستند که مبتلا به ناتواني بوده و با آنها در يک جامعه زندگي ميکنند. آنها کارهاي بسيار زيادي را براي بيماران خود انجام مي دهند، از جمله کمک کردن در امور روزمرهي زندگي، کمک در خريد کردن و به بيرون بردن بيمار از منزل جهت انجام امور درماني ، لباس پوشيدن و حمام رفتن، کمک در کارهاي خانه و همچنين کمک در بهداشت شخصي بيمار. در مطالعه اي که توسط انجمن ملي مراقبين ايالات متحده نسبت زنان به مردان در مراقبت کردن 61 درصد به 39 درصد است و اين نشان ميدهد اغلب زنان مراقبت از اين گونه بيماران را به عهده مي گيرند. 58درصد از مراقبين، ميانگين سني بين 49-18 سال داشته و 59 درصد آنها در تمام طول روز به مراقبت مي پردازند. آمارها نشان ميدهد که تقريبا از هر 4 خانواده، يک خانواده با مراقبت14 در ارتباط است (67).

در مبحث مراقبت اصطلاحي با عنوان “Family Caregiver” وجود دارد که به معناي مراقبت يکي از اعضاي خانواده از عضو ديگر خانواده است. ولي اگر شخصي که مراقبت را ارائه مي دهد يک متخصص مانند پرستار، پزشک، کاردرمانگر يا روانشناس باشد اصطلاح ” professional Care” مطرح مي شود (36, 68). تعاريف زيادي از مراقبت15 ارايه شده است. انجمن مراقبين خانواده آمريکا16 مراقبت توسط خانواده را اينگونه تعريف ميکند: ” ارايهي حمايتهاي ذهني و فيزيکي لازم براي محافظت کردن از يکي از اعضاي خانواده “. هوروويتز17 در سال 1958 تعريف جامعتري را ارايه داد که داراي چهار بعد است:
1. مراقبت مستقيم18 (کمک کردن در لباس پوشيدن، مديريت داروها)؛
2. مراقبت رواني19 (فراهم کردن حمايت اجتماعي و دلگرمي)؛
3. مراقبت به صورت ميانجيگري20 (گفتگو کردن با سايرين در مورد کسي که تحت مراقبت است)؛
4. مراقبت مالي21 (انجام امور مال بيمار و خريد و فروشهاي او). (36, 68).
در خانواده ها معمولا” اولين کسي که نقش مراقبت را به عهده دارد همسر خانواده است و در صورتيکه امر مراقبت براي وي سنگين باشد، فرزندان نيز به کمک ميآيند. کان و پنرود22 اظهار ميکنند که اکثر مراقبين را به ترتيب زن، مرد، دختر و پسر در يک خانواده تشکيل ميدهند. براساس اطلاعات بهدست آمده از انجمن سالمندان 23، 23 درصد از خانواده ها در طول 50 سال حداقل يکبار مراقبت کردن از بيماري را به عهده دارند. مراقبت کردن در ارتباط هستند. و 8
0 درصد مراقبين جامعه اعضاي همان خانواده مي باشند. پترآرنو24 تخمين مي زند هزينههاي مراقبت کردن از 306 بيليون دلار در سال 2006 به بيش از 375 بيليون دلار در سال 2009 رسيده است (67)
مراقبيني که بيماران آنها به بيماريهاي مزمن مانند بيماريهاي قلبي عروقي، سرطان، بيماري کليوي مبتلا هستند و درمان آنها بيش از شش ماه طول ميکشد، عموما” درجاتي از نااميدي را تجربه ميکنند. آيندهي مراقب و بيمارش مشخص نيست و گاهي طول عمر بيمار به 92 سال ميرسد. در چنين شرايطي گاهي بيمار از مراقب خود درخواست ميکند که به زندگي وي پايان دهد. مراقبت طولاني مدت کار فرسايشي است و به صورت مزمن سبب استرس و به وجود آمدن علايم افسردگي در مراقب ميشود، به طوري که گاهي مراقب به شدت خسته مي شود و از پاي درمي آيد (69).
بسياري از افراد مراقبت کننده، مراقبت از بيمار خود را در روزهاي اول به نام مراقبت نميشناسند و قبول ندارند. به عنوان مثال زماني که نوهي شخصي، چمن هاي باغ را کوتاه مي کند، به پدربزرگ خود در جهت حفظ انرژياش کمک کرده و باري را از روي دوش وي برداشته است. کمکهايي که اعضاي خانواده به پدر يا مادر خود مي کنند، به صورت غيرمستقيم وظايف آنها را انجام ميدهند. زمانيکه فرزندان خانوادهاي، کارهايي را در خانه انجام ميدهند، به صورت غيرمستقيم از بار کاري والدين کم ميکنند و اين خود نوعي مراقبت محسوب ميشود. مراقبت شامل چهار مرحله است که هر مرحله ويژگيهاي خاص خود را دارا ميباشد در مراقبت مرحلهي اول شخص بيمار مي شود و کمکم در حال ضعيف شدن است، افراد خانواده غالبا” وظايف شخص بيمار را انجام مي دهند (70, 71).
از مراقبت مرحله دوم به عنوان”مرحلهي مراقبت طولاني ” نيز ياد ميشود. در اين مرحله، بيمار علاوه بر آن که در انجام وظايف خود ناتوان است، در انجام دادن کارهاي مربوط به خود مانند بهداشت شخصي و رفتن به حمام، نظافت خانه، غذا درست کردن، خريد کردن نيز مشکل دارد. بيمار در اين مرحله کاملا” وابسته نيست و ميتواند بعضي از کارهاي خود را انجام دهد. بيمار ميتواند حرف بزند، تلفن کند، غذاي آماده را بخورد و در تصميمگيريها شرکت کند. اين مرحله طولانيترين مرحلهي مراقبت است. براي مثال در بيماري که نارسايي کليه دارد و همودياليز ميشود، ممکن است همودياليز بيمار 20-15 سال طول بکشد. در اين زمان، بيمار همودياليزي در مرحله دوم قرار دارد. نکته بسيار پر اهميت اين است که از شروع اين مرحله مراقبين نياز به حمايت دارند. هوهلر25 پيوستن مراقبين به انجمنها، سازمانها و گروههاي حمايتي را در اين مرحله توصيه ميکند. به عنوان مثال انجمنهاي آلزايمر در اکثر شهرها وجود دارد و مراقبين بيمار آلزايمري ميتوانند به اين مکانها مراجعه کرده و از مزاياي آن استفاده کنند (70, 72, 73). فردي که از بيماري مراقبت ميکند، ممکن است در برآوردن نيازهايش به مشکل برخورده و به صورت دورهاي احساس شکست کند. مراقبين نياز به استراحت، مسافرت و نيروگرفتن مجدد دارند. (70, 71).
هوهلر از مرحله سوم مراقبت به عنوان ” مرحله مراقبت با وظايف سنگين ” ياد ميکند. در اين مرحله از سلامتي مراقبين به شدت کاسته ميشود، چرا که در اين زمان آنها دو وظيفهي بسيار مهم دارند: اول مراقبت از بيمارشان و دوم مراقبت از خودشان. در اين مرحله، شخص سومي بايد مراقب را بررسي نمايد تا مراقب از سلامتي خود غافل نشود. اين شخص سوم معمولا” از طرف انجمنهاي حمايتي به مراقب معرفي ميشود. در اين مرحله، شخص حمايتگر علاوه بر اين که به مراقب و نيازهاي وي ميپردازد، مي بايست اندوه و پريشانيهاي خانواده و اعضاي آن را نيز بررسي کند و اقدامات لازم را انجام دهد (70, 72, 73).
در مرحله چهارم مراقبت، مراقب براي مرگ بيمار خود آماده ميشود و ميبايست در مورد مراقبتهاي پايان عمر آموزش ديده باشد. مراقب در مورد مرگ و مردن به صورت کامل بايد با بيمار خود صحبت کند. حتي اگر بيمار هوشيار نيست و به محيط اطراف خود آگاهي ندارد، مي بايست اين کار انجام پذيرد، چرا که حس شنوايي، آخرين حسي است که از بين ميرود. حمايتگر بايد در مورد مسايل رواني احتمالي با مراقب صحبت کند (70). در اين مرحله، مراقب بايد با مشکلات رواني بسيار زيادي دست و پنجه نرم کند و خود را با آنها تطبيق دهد. چند مشکل بزرگ که در اين مرحله سراغ مراقب ميآيد در ابتدا عصبانيت است، مراقب به شدت پرخاشگر شده و در مرحلهي انکار به سر ميبرد. او نميتواند با مرگ بيمار خود کنار بيايد. مشکل دوم احساس گناه در مراقب است. او خود را مدام سرزنش ميکند که به خاطر مراقبت بد من، بيمارم به اين روز افتاده و در حال مرگ است. بايد به مراقب به صورت کاملا” منطقي توضيح داد که مرگ بيمار وي امري طبيعي است و بايستي مراقب را توجيه کرد که او کمکاري نکرده است. در اين مرحله بايد به مراقب زمان داد که خود را تطبيق دهد (70).
بعلاوه، مراقبت مزايايي26 دارد، مثلا”، مي تواند به عنوان يک تجربه خوشايند باشد که مراقب را به سمت رابطه و عاطفه اي سرشار از معني و مفهوم ميکشاند و به زندگي فرد احساس زيبايي ميبخشد. مراقبت موجب مي شود که مراقب از اينکه او مي تواند نقش مفيدي را در خانواده ايفا کند، احساس رضايت کند و اين امر براي مراقب بسيار خوشايند است. بسياري از افراد به مراقبت کردن روي ميآورند چرا که آنها خانوادهي خود را دوست دارند و براي اعضاي بيمار آن احترام و ارزش قايل هستند (74). مراقبين رضايت خود را در اين مييابند که به عقب برگشته و مجددا” از بيمارشان مراقبت کنند و به او غذا بدهند. آنها زماني که کيفيت زندگي بيمار خود
را ارتقا ميدهند، احساس ارزشمندي مي کنند و براي فرزندانشان به عنوان يک الگو نقش بازي27 ميکنند. مراقبيني که نسبت به مراقبت نگرش28 مثبتي دارند، از رضايتمندي و فايده بيشتري نسبت به کساني که حس مي کنند در اين کار به دام افتاده اند، بهره مند مي شوند (74, 75).
مراقبت براي مراقب مضراتي نيز خواهد داشت از جمله استرس و انزوا و گوشهگيري و فشار مراقبتي که در طي مراقبت متحمل ميشود. استرس ناشي از مراقبت به درجاتي زندگي و سلامتي مراقبين را تحت تاثير قرار ميدهد. مراقبين اظهار ميدارند که پس از چند سال مراقبت از بيمارشان احساس ميکنند خودشان از سلامتي خالي شدهاند. بسياري از مراقبين عقيده دارند که مراقبت از بيمارشان موجب نابودي سلامتي آنها ميشود. تحقيقات نشان ميدهد که استرس و افسردگي مراقبين موجب تضعيف سيستم ايمني آنها ميشود و شرايط را براي ابتلا به بيماري ايشان فراهم ميکند. همچنين، مراقبت سبب به وجود آمدن مشکلات و بيماريهاي مزمن در ابعاد جسمي و عاطفي ميشود. استرس مراقبين ميتواند موجب پرفشاري خون، اضطراب، افسردگي و پيري زودرس در مراقبين شود. پژوهشها نشان ميدهد علت اصلي پيري زودرس در مراقبين، فشار و استرس وارد شده به آنها است و باعث مي شود حداقل 10 سال نسبت به بقيه پيرتر شوند (74, 76).
مشکل ديگري که مراقبين با آن روبرو هستند، انزوا و گوشهگيري است. مراقبين احساس تنهايي ميکنند و تنها هنگاميکه در انجام دادن وظايف خود موفق عمل کرده و آنها را به سرانجام ميرسانند، احساس شگفتي ميکنند. قطعا” مراقبين نياز دارند که مورد محبت قرار گرفته و از تنهايي خارج شوند. مراقبين معمولا” به علت اينکه بيمار خود را دوست دارند و تحت شرايطي، بيمار آنها نياز به مراقبت 24 ساعته دارد، خود را در يک خانه يا يک اتاق محبوس ميکنند و با دنياي اطراف خود قطع رابطه ميکنند. گروهها و سازمانهاي حمايتي ميبايست اين مراقبين را شناسايي کنند و در طول هفته به ايشان سر بزنند و مراقبت بيمار او را براي چند ساعت به عهده بگيرند تا مراقب به امور خود بپردازد (76).
فشار مراقبتي يکي از شايعترين معيارهايي است که در مراقبين به عنوان يک پيامد سنجيده ميشود و به نظر مي رسد به خوبي درک نشده و تعريف کاملي از آن ارايه نشده است. معناي فشار29 مبهم و پيچيده است. (69, 77).
فشار مراقبتي يک پديدهي چند بعدي 30، فيزيکي، رواني، اجتماعي و مالي است که عموما” بر يکي يا چند نفر از اعضاي خانواده در حين مراقبت وارد ميشود. درواقع، فشار مراقبتي در کساني که از بيماري مراقبت ميکنند در تمامي ابعاد احساسي، فيزيکي، اجتماعي و اقتصادي حس مي شود که ناشي از تغيير در سبک زندگي به علت مراقبت مي باشد و بر سلامت و عملکرد عمومي، وضعيت اجتماعي اقتصادي و رواني و همچنين رابطهي بين اعضاي خانواده تأثير مي گذارد (69, 77).
فشار مراقبتي يك اصطلاح كلي است كه توصيف كنندهي بار رواني، جسمي و مالي ناشي از مراقبت است که بر مراقبت كننده تحميل ميشود. در حقيقت، فشار مراقبتي در مراقب كنندگان به سطح بالايي از استرس اشاره ميکند كه توسط مراقبت كنندگان تجربه ميشود. به عنوان مثال، فرد براي مراقبت از يك بيمار مبتلا به بيماري مزمن ممكن است عوامل استرسزايي مانند فشار مالي، كنترل و درمان علايم و نشانههاي فرد، رويايي با بحرانها، از دست دادن دوستان و يا


دیدگاهتان را بنویسید