دانلود پایان نامه

جنایت میزنند. در مواردی هم دیده شده که جرایم بزرگی مثل قتل عمد به خاطر بدست آوردن مال باشد که این بدست آوردن مال ناشی از فقر اقتصادی است. بنا به گفته افلاطون این همان حسد است که در فرد تشدید شده و مرتکب چنین عملی میشود.
البته در مواردی هم شخص با آنکه دچار فقر نیست و از طبقات کم درآمد هم محسوب نمیشود باز هم برای بدست آوردن مال مرتکب جرم و جنایت میشود که این امر هم خود مبحثی جدا میطلبد. شاید بتوان گفت که در چنین مواردی حرص، زیاده خواهی افراد است که آنان را وادار میکند تا مرتکب جرم شوند
نه فقر آنان. پس اختلاف طبقاتی که بین افراد یک جامعه وجود دارد و تفاوتی که بین فقیر و غنی است، خود از عمده عاملهایی است که اشخاص طبقه پایین را برمیانگیزد تا مرتکب جرم شوند. در ادامه میتوان گفت که فقر اقتصادی هم یکی از عاملهایی است که ممکن است باعث بزهکاری در افراد شود
و ممکن است حتی افراد را به سوی بزهکاری سوق دهد ولی هیچ گاه نمیشود گفت که افرادی که فقیر هستند حتماً بزهکار هم هستند.49
در پایان چنین میتوان افزود که فقر اقتصادی، از جمله عاملهای بزهکاری ممکن است باعث ارتکاب افراد به جرم و بزه شوند و برای اینکه افراد چیزی که میخواهند نمیتوانند از راه قانونی بدست آورند،
با توسل به زور یا راههای غیر قانونی آن را میخواهند صاحب شوند در نتیجه به سوی بزهکاری روی آورده و مرتکب جرم و جنایت میشوند.
دکتر «جی – ال – برن» در زمینه رابطه فقر و بحران اقتصادی و در نهایت علتهای بزهکاری چنین بیان میکند:
1- بالاترین نسبت بزهکاران در میان خانوادههایی وجود دارد که پدرانشان فاقد مهارت و تخصص بوده یا اینکه در خانوادههایشان بیکاری حکمفرماست.
2- وضع خانه کسانی که مورد بازدید مددکاران اجتماعی قرار گرفتهاند بسیار بد تشخیص داده شد
و میزان بزهکاران در میان آنان بسیار بالا بوده است.
3- در نقاطی که افزایش جمعیت زیاد بوده است، میزان بزهکاری نیز بیش از سایر نقاط بوده است.
4- تغذیه ناقص و کمبود مواد غذایی در وضع رشد بدنی اطفال بی تاثیر نبوده و در بزهکاری آنان تأثیر فراوان داشته است.
با توجه به نظریه دکتر جی – ال – برن ، میتوان گفت که ساخت اقتصادی در زندگی یک اجتماع تأثیر دارد و یا به بیان صحیحتر و شیواتر: «رژیم سرمایه داری منشأ بروز جرایم است و ارتکاب جرم واکنشی است بر ضد بیدادگری اجتماعی» .50
بند سوم : آیا همه افرادی که دچار فقر هستند مرتکب جرم میشوند؟
شکی نیست که بین وضعیت اقتصادی و ارتکاب جرم خاصه جرایم مالی، رابطه دقیقی وجود دارد
و به این دلیل تحول اقتصادی و بحرانهای اقتصادی و یا تحول نامتعادل اقتصادی موجب بروز تحول و ارتکاب جرم میشود و انعکاس و تأثیر آن در پیدایش و تکوین و توسعه پدیده جرم تأثیر فراوان دارد. با آنکه در مبحث فوق گفته شد، فقر ممکن است از عوامل بزهکاری باشد ولی نمیتوان این را به مثابه یک اصل پذیرفت که فقرا دچار بزهکاری میشوند یا اینکه بزهکاران فقیر هستند چون در بسیاری از موارد میشود
مثالهایی آورد و نمونههایی عینی ذکر کرد که در آن فقر تأثیری در بزهکاری ندارد و میتوان افراد فقیری
را دید که با آنکه در نهایت فقر و تنگدستی هستند و اوضاع و احوال اقتصادی بر آنان سخت ناگوار است
و در تنگناهای بحرانی قرار گرفتهاند، اما هیچ گاه مرتکب بزه نشدهاند و نمیشوند. برای این افراد که در عین فقیری مرتکب جرم نشدهاند، میتوان عامل معنوی را بیان کرد. عاملی که همواره مانع از ارتکاب جرم است
و آن عامل، چیزی جز احساسهای معنوی و ایمان افراد نیست. یعنی هر فردی که ایمان داشته باشد هیچگاه به خود اجازه نمیدهد که به غیر از دستورهای الهی عمل کند.
دکتر کینیا، در زمینه رابطه وضعیت اقتصادی چنین مینویسد:
شکی نیست که بین وضعیت اقتصادی و ارتکاب جرم خاصه جرایم مالی، رابطه دقیقی وجود دارد . به این دلیل، تحول اقتصادی و بحرانهای اقتصادی و یا تحول نامتعادل اقتصادی، موجب بروز تحول و ارتکاب جرم میشود و انعکاس و تأثیر آن در پیدایش و تکوین و توسعه پدیده جرم، تأثیر فراوان دارد. نوسانهای اقتصادی و نوسان قیمتها و دستمزدها و بازار پول، تأثیر فراوان در ارتکاب جرایم مالی دارد، به طوریکه اگر اوضاع اقتصادی به بهبودی سوق داده شود ، جرایم بر ضد اموال مانند دزدی و… تقلیل مییابد و به عکس اوضاع نامساعد اقتصادی موجب ازدیاد این گونه جرایم میشود.
جرایم فقط جنبه مالی ندارند بلکه بر ضد اشخاص و اخلاق نیز وقوع مییابند. این قبیل جرایم، خشونت آمیز همیشه وجود دارد و به طور جزئی زیر تأثیر نوسانهای اقتصادی قرار میگیرند. اما از خصیصههای تبهکاری دوره حاضر، که موجب بروز نگرانی و اضطراب شدید شده است، مسأله تکرار جرم، تبهکاران
حرفهای و خطرناک است که عاملهای اقتصادی را میتوان به تنهایی در وقوع آن مؤثر دانست.
بلکه باید ریشههای آن را در تأثیرهای پیچیده و تناقضهای فرهنگی و اقتصادی جستجو کرد.
در پایان، کوتاه و فشرده چنین میشود نتیجه گرفت که فقر، ممکن است از عاملهای بزهکاری باشد اما نمیشود گفت که حتماً عامل بزهکاری است. چنانچه در بسیاری از موارد که بزهکاری افراد دیده میشود، فقر نقشی ندارد و اثری از فقر هم مشاهده نمیشود و دیگر اینکه هر فقیری نمیتواند بزهکار باشد و هر بزهکای هم فقیر نیست. بنابراین باید گفت که فقرا حتماً مجرم نیستند و برخی فقرا با اتکاء به فضیلتهای انسانی هیچ بزهی را مرتکب نمیشوند پس فقر
میتواند از عوامل بزهکاری افراد باشد اما نه در تمامی جرایم. 51
گفتار دوم:مشکلات آموزشی
از نظر محققان ، شخصیت کودک مثل مومی است که بر اثر شیوه های تربیتی والدین شکل می گیرد لذا بی سوادی والدین، دوری آنها از محیط خانواده، اعتیاد، فقر و ناتوانی از تامین نیازهای اولیه، موجب ناتوانی والدین در تربیت فرزندان می شود. لذا در مسیر اجتماعی شدن کودک، فرایند ناقصی اعمال
می شود و کودک به مرور دچار عقب افتادگی اجتماعی شده و جامعه ستیز می گردد.
افت تحصیلی،زمینه عقب ماندگی در عرصه فعالیت های اجتماعی را پدید می آورد و زمینه سازروی آوردن به فعالیتها و مشاغل کاذب و سرگرمی های ناسالم می شود. در مورد این مطلب که مدرسه، در جامعه پذیری کودکان و آموزش مهارت های زندگی ، توسعه دانایی، گسترش آگاهی و تقویت احساس مسئولیت افراد و هم چنین پیشگیری از بزهکاری و مهار آن ، نقش ساختاری دارد، تردیدی وجود ندارد. توسعه شهرنشینی و افزایش آگاهی زنان، تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی آنان و اشتغال زنان ومردان ، کاهش حضور و ارتباط افراد خانواده در خانه و سپری شدن اوقات بیشتر کودکان و نوجوانان در مدرسه را در پی داشته است به نحوی که امروزه حتی بحث آموزش و پرورش قبل از دبستان تاکید بر این نکته است که حتی اجتماعی کردن کودک در مراحل اولیه زندگی در آینده، منحصراً در خانواده انجام نخواهد پذیرفت. از این رو مدارس، در دوره ای از زندگی افراد، یعنی سالهای شکل گیری شخصیت آنان، مسئول آموزش و عملاً جایگزینی والدین در تعلیم و تربیت و انتقال دانایی به کودکان و نوجوانان هستند.
پژوهش ها نشان می دهند اکثریت کودکان بزهکار از نظر تحصیلی با مشکلاتی نظیر بی سوادی یا سواد در حد ابتدایی و راهنمایی مواجه هستند و به ندرت دبیرستان را به پایان رسانده اند و اغلب آنها ترک تحصیل کرده اند. اگرچه دیدگاه های متفاوتی وجود دارد اما بسیاری از متخصصین و نظریه پردازان با این مطلب که نظام آموزش و پرورش نیز مسئول میزان بالای بزهکاری نوجوانان است موافقند. 52
بند اول: عملکرد و شکست تحصیلی و بزهکاری
مطالعات متعددی، این مطلب را تایید کرده اند که بزهکاری، با پیشرفت تحصیلی در ارتباط است. کودکی که به طور مداوم در فعالیت های آموزشگاهی شکست می خورد و پیوسته، مورد ملامت و سرزنش مسئولان آموزشگاه و اولیای خویش قرار می گیرد، می کوشد به نحوی این شکست و عدم موفقیت را جبران کند، از آن جمله با رفتار ضد اجتماعی، توجه مردم را به خود و شرایط نامناسب جلب می کند. 53بر اساس نظریه «هیرشی»،هر چه میزان مشغولیت شخصی در فعالیت های اجتماعی – اقتصادی جامعه زیادتر باشد، فرصت کمتری برای کجروی خواهد داشت. از جمله عوامل باز دارنده بزهکاری، اشتغال به تحصیل است.
نتایج تحقیقات در زمینه افت تحصیلی و بزهکاری نشان می دهد که 95 درصد از نوجوانان بزهکار زیر دیپلم، مدرسه را ترک کرده اند. سابقه ی اغلب بزهکاران نشان می دهد که میزان موفقیت آنها در تحصیل، پایین بوده است و یا مردود شده اند.
ناتوانی در تحصیل، به طور مستقیم با رفتار بزهکارانه، مرتبط گردیده است. پژوهشگران معتقدند شکست تحصیلی ، بیش از متغیرهایی مانند روابط با همسالان یا پیشینه ی قومی یا نژادی، در بزهکاری نوجوانان موثر است. از جمله مطالعاتی که سوابق تحصیلی بزهکاران را مطالعه کرده و با غیر بزهکاران مقایسه کرده اند، به این نتیجه رسیده اند که بزهکاران، اکثراً یا بی سواد بوده و یا ناکامی در تحصیل داشته اند، بنحوی که منجر به ترک تحصیل و مشارکت آنان در فعالیت های ضد اجتماعی گردیده است. از جمله، پژوهشی در مورد 60 مددجوی بزهکار پسر در زمینه مواد مخدر در کانون اصلاح و تربیت تهران نشان می دهد،
87 درصد این نوجوانان ترک تحصیل داشته اند که بیشترین آن در دوران راهنمایی (58 درصد) بوده است. این پژوهش نشان می دهد، 33/33 درصد از مدرسه اخراج شده اند و 67/66 درصد ترک تحصیل کرده اند . بعلاوه 50 درصد این نوجوانان، از دسترسی به امکانات فرهنگی و ورزشی به کلی محروم بوده اند. 17 درصد از این امکانات برخوردار بوده اند و سایرین به ندرت. 54
به عقیده پاره ای از روانشناسان ، شکستهای تحصیلی و محرومیت از تحصیل در سنین مناسب که به دلایل گوناگون انجام می گیرد، موجب یأس و بدبینی و پرخاشگری ودر نهایت از جمله عوامل انحرافات
و اعمال خلاف می شود.55
رابطه ی شکست تحصیلی عموماً در میان بزهکاران مزمن مشاهده می شود. این رابطه در نظر سنجی های بعمل آمده از زندانیان تایید گردیده است. نظر سنجی ها نشان می دهد که قریب 80 درصد از ورودی زندانهای کشور را مجرمان با تحصیلات زیر دیپلم تشکیل می دهند که قریب 59 درصد آنان، بیسواد
و ابتدایی و نهضت می باشند. همچنین رابطه ی معناداری با جرم دارد، هر چه تحصیلات کمتر باشد، احتمال ارتکاب جرم بیشتر است. کودکانی که ترک تحصیل می کنند بویژه در مقاطع ابتدایی و یا اخراج از مدرسه، باعث خواهد شد این نوجوانان به جرم گرایش پیدا می کنند.
اگرچه پژوهشگران در مورد این مطلب که بین شکست تحصیلی و بزهکاری رابطه وجود دارد توافق نظر دارند، اما در مورد ماهیت و علت این رابطه، دیدگاه های مختلفی وجود دارد:
دیدگاهی که تجربه فرد در مدرسه را، علت مستقیم بزهکاری می داند. کودکانی که بعلت ناتوانی، قادر نیستند همگام با سایر همکلاسهای خود تحصیل کنند، به شدت سر خورده می شوند و در صورت طرد
از سوی معلم و سایر دانش آموزان، با این اعتقاد که از راههای م
تعارف هرگز به موفقیت دست نخواهند یافت به دنبال دوستان همفکر خود می گردند و به اتفاق آنها به رفتارهای ضد اجتماعی مبادرت می ورزند. شکست تحصیلی در دوران اولیه زندگی کودک، باعث واکنش منفی از سوی اعضای خانواده، معلمین
و دوستان کودک می شود و این امر منجر به شخصیت منفی و بی کفایتی در فرد و روی آوردن بیشتر کودک
و نوجوان به سوء مصرف مواد ، رفتارهای پرخاشگرانه و بزهکاری می گردد.
شکست تحصیلی صرف نظر از علت آن، منجر به کاهش اعتماد به نفس و اختلال رفتاری می گردد که از جمله علل مهم رفتار ضد اجتماعی است. تنزل عزت نفس، سبب کاهش بیشتر اعتماد به نفس و خود انگاره پایین می شود که منجر به بزهکاری می گردد. دانش آموزان زرنگ و موفق، در مقابل دانش آموزان ضعیف، از عزت نفس و نگرش بهتری نسبت به خودشان برخوردارند. موقعیت کودکان در مدرسه تا حدود زیادی، بستگی به توانایی والدین در فراهم نمودن فرصتهای آموزشی و تامین مخارج تحصیلی آنها دارد.
نوجوانان خانواده های فقیر، غالباً احساس می کنند که

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید