دانلود پایان نامه

طلاق به میان می آید. 95
در حال حاضر یکی از معظلات اساسی که خانوادههای بسیاری با آن درگیر هستند مسأله طلاق می باشد.
طلاق در عین این که حلال است ولی مورد نفرت خدا معرفی می شود. در عین این که وجود آن ضرورت است به نظر اسلام، طلاق در مواردی، عارضه آخرین است ولی گاهی حاضر می شود آن عوارض را به خاطر مصالحی پذیرا شود. امروزه طلاق به عنوان یک مشکل جهانی محسوب شده و به یک بیماری قرن تبدیل
شده است. طلاق، همه اعضای خانواده را دچار اضطراب می کند ولی برای فرزندان ناگوارتر است.
براستی که طلاق، هنوز یکی از بحران های وحشتناک زندگی به شمار می آید که جوانب و عوارض آن از دید
هیچ کس پنهان نیست . والدین باید بدانند تشنج و از هم پاشیدگی ناشی از طلاق، منحصر به یک یا چند هفته و ماه نیست. مهم ترین کشمکشی که فرزندان پس از طلاق والدین به آن دچار می شوند، ترس از دست دادن پدر یا مادر با هم است. بزرگترین ترس کودکان، از این است که وقتی که به محبت پدر و مادر نیاز دارند، والدین آن ها را ترک کنند و تنها بگذارند بررسی های روان پزشکان نشان داده است که طلاق و جدایی والدین، از عمده ترین علل بیماری روانی کودکان است. وقتی زوجین از هم جدا شدند ، ترس ناشی از احساس بی سرپرستی و واهمه ای ناشی از آینده ای مبهم را برای او پدید می آید که روان او را جداً آزرده می کند. عقده های غیر قابل تحمل، نگرش توأم با نفرت نسبت به والدین، احساس از دست دادن امنیت از عوارضی است که در این خصوص قابل ذکرند. هم چنین جدایی والدین از یکدیگر، کودک را به اختلال عاطفی ، حالت افسردگی ، انزواجویی، تخیل رویا در بیداری دچار می کند. در مواردی قدرت اراده و اندیشه را از او می گیرد و در کل او را چنان پریشان می کند که اثرات شوم آن مادام العمر با کودکان است.
هم چنین عواقب و پیامدهای طلاق یا تأثیر طلاق در پدیده های روانی و اجتماعی کودکان را می توان این چنین بر شمرد. اعتیاد زنان، مردان و کودکان فحشا بویژه در نتیجه فقر و ناآگاهی ، ناسازگاری ها و رفتارهای ضد اجتماعی، بزهکاری کودکان و نوجوانان و استفاده از کودکان در توزیع مواد مخدر و دیگر فعالیتهای غیرمجاز،کاهش میل به ازدواج، فرار از منزل و ولگردی آنان . بچه های طلاق با گذشت چندین سال
نمی توانند ثبات هیجانی و عاطفی خود را بدست آورند. از آن جا که هسته مرکزی شخصیت افراد به نظر بسیاری از پژوهشگران روان شناسی، در دوران کودکی شکل می گیرد، این گونه کودکان در بسیاری از موارد، دچار اختلالات شخصیتی خواهند شد. فرزندان طلاق در آینده اکثراً افسرده، گوشه گیر و منزوی هستند
و اتکای به نفس آنان نیز بشدت کم می شود. فرزندان طلاق، آینده ای قوی را برای خود تصور نمی کنند
و اطمینان خود را به ارکان زندگی از دست می دهند و در آینده نسبت به افراد پیرامون خود و مقیاس بالاتر اجتماع، به نوعی به بی اعتنایی و بی توجهی کشیده می شوند. یکی از محققان می نویسد که یکی از آثار عاطفی طلاق برکودکان این است که انسجام و هماهنگی خانوادگی را از آنان می گیرد، آنها در خصوص والدین و خواهران و برادران خود، احساس بی منزلتی و بی مقداری می کنند، همچنین نسبت به دوستانی
که با پدر و مادر خود زندگی می کنند، احساس حسادت دارند و این ها همه بارهایی است که بر شانه های ناتوان چنین کودکانی افکنده می شود. انزوا طلبی و شرکت نکردن در امور اجتماعی مدرسه و فعالیت های فوق برنامه نیز از جمله آثار بر کودک در مدرسه است. 96
کودکان اولین قربانی روحی، عاطفی و حتی گاهی جسمی طلاق هستند. کودک پس از طلاق در خانواده گیج و حسرت زده است و کمتر می تواند تعادل خود را حفظ کند. بویژه کودکی که با پدر و مادر بسیار مأنوس است و دائماً در دامان آنان و ناز پرورده شان بوده است. کودکی که والدینش از هم جدا شده اند، خانه را محل وحشت می داند و بیشتر در جستجوی پناهگاهی دیگر است. پناهگاهی که برای او تسلی بخش و محل امن و راحتی باشد. بسیاری از بی اعتنایی های کودک به دنیا و دیگران ، هنگام جدایی والدین پیش می آید و این از آن جهت است که روح محدود و کوچک طفل ، نمی تواند آن را تحمل کند. کودکان پس از طلاق و جدایی والدین، حقیقتاً یتیم می شوند و مخصوصاً اگرخردسال باشند دردشان عظیم تر است. چون طفل در هر سطحی از آسایش و امکانات باشد، باز نیاز به مادر دارد. این درد برای کودکان سنگین است که نمی توانند خود را به مادر یا پدر برسانند و برای دیدار آنان باید منتظر اوقات رسمی باشند. گاهی طفل نیمه شب بر می خیزد و مادر خود را طلب می کند، پیداست در آن صورت، چه حالی به او دست خواهد داد. اینکه در اثر اختلاف پدر و مادر، مادرش در خانه نیست و مثلاً فردا باید او را ببیند دردی عمیق است. حاصل طلاق، در به در کردن و نابسامانی فرزندان و به خود واگذاشتن آنان یا سپردن فرزندان به دست ناپدری یا نامادری است که ممکن است آنها را زجر بدهند. پس از طلاق، کودک مجسمه ای متحرک و عروسکی است که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر، هنگامی نزد عمه، خاله، دایی و گاهی هم در پرورشگاه است و پیداست این دست به دست شدن ها، عادت یافتن لحظه ای به خوی ها و تربیت ها و فرهنگ های متفاوت، چه تأثیری نامطلوب در روان کودک و در فرم تربیتی او می گذارد. گاهی نیز همین کودک در جدایی والدین، احساس گناه می کند. گمان دارد چون شیطان بوده و پدر و مادر را کرده، والدین آنان جدا شده اند. هم چنین گاهی نیز کودک پس از طلاق، مات و مبهوت می شود و حتی انگیزه تحصیل را از دست می دهد و با افت تحصیل
ی مواجه می شود. گاهی بیمار می شوند و در جستجوی پناهی برای مهرورزی، دلجویی و نوازش هستند. اینان به حقیقت بیمار نیستند، بلکه نقطه اتکای خود را از دست داده اند، بدینسان با دارو نمی توان درمانشان کرد ، بلکه با نوازش می توان درد آنان را علاج کرد.
در حقیقت کودکان پس از جدایی والدین، معمولاً به یکی از والدین، پدر یا مادر بدبین می شوند
و به او با نظرکراهت می نگرند. معمولاً یا طرفدار پدر می شوند یا طرفدار مادر که در هر دو صورت برای فرزند و حتّی والدین نامطلوب است. ضروری است والدین لااقل در برابر کودک، عکس العمل مناسب داشته باشند و در حضور آنان از هم بدگویی یا شکوه نکنند. 97
خانه برای کودک، آرامش است، محیط امن است. پدر و مادر، عامل کنترل کننده و سازنده کودکند. وجود پدر و مادر زیر یک سقف و در کنار کودک ، حتی اگر کنترل مستقیمی هم صورت نگیرد، برای او یک نعمت است. زیرا باعث می شود طفل خود را از خیلی چیزها بر حذر دارد و کنترل کند. اما هنگامی که کودک، دست پدر و مادر را از دامن خود کوتاه می بیند، می کوشد خود را آزاد و بی قید و بند بداند و این امر خود، منشاء بسیاری از آلودگی ها و نابسامانیهاست. شیوه زندگی ای که چنین کودکانی در مواردی در پیش می گیرند، به گونه ای است که حتی پاره ای از صفات مربوط به جنس خود را از دست می دهند، معمولاً پسرانی این چنین، کمتر موفق می شوند صفت مردانگی را در خود بپرورانند. همچنین بررسی ها نشان داده اند کودکانی که از مادر جدا شده اند، رشدشان کمتر از آنانی است که از مادر خود جدا نیستند. اگرچه مادر یک مربی پرورش یافته نباشد و در شرایط بهداشتی روانی مناسب تربیت نیافته باشند، فقدان مادر جلوی شکوفات شدن کودک
را در تمام زمینه ها می گیرد و در شخصیت عاطفی او اثر منفی می گذارد. یکی از بزرگترین اثرات منفی طلاق این است که چون اکثراً بچه ها بعد از طلاق با مادران خود زندگی می کنند، بدلیل بی تجربگی و ناآگاهی، از روش های بسیار غلطی استفاده می کنند. بدین صورت که پدر فرزندشان را مانند یک دیو به آنها معرفی می کنند و فراموش می کنند زمانی رابطه داشتند و مسلماً رابطه شان خالی از عشق و علاقه نبوده اما به دلایلی نتوانستند با هم کنار بیایند.98 بچه های طلاق در غیبت پدر، غمگین و عصبانی بوده و به صورتهای مختلف، سرکشی ها و لجبازی های خود را نشان می دهند که حاصل آن در بیشتر دخترها، بچه دار شدن بی موقع
و ترک مدرسه و در پسرها اعتیاد و الکلی شدن و انواع بزهکاری است. برای درک بیشتر این حالتها، باید
به مطالعه اثرات مختلف طلاق روی پسرها و دخترها در سنین مختلف پرداخت. برخی از صاحب نظران اظهار می کنند که سن کودک هنگام طلاق، یکی از عوامل مهم در تعیین عواقب طلاق بر روی کودکان است. واکنش بچه ها در سالهای پیش از دبستان (3 تا 5 سالگی) به صورت خشم و افسردگی نمایان می گردد. پسرها معمولاً خشن تر و شیطان تر می شوند و در بعضی موارد به اندازه سابق ، شوقی به بازی با سایر کودکان نشان
نمی دهند و اغلب ترجیح میدهند تنها باشند. چنانچه در مهد کودک به سر می برند، به جای همکاری به هنگام بازی، دسته جمعی سعی می کنند اخلال و بی نظمی ایجاد کنند. بعضی از دخترهای کمتر از 7 سال، عصبی مزاج می شوند. اما برخی دیگر رفتار بزرگترها را پیش می گیرند. کودکان در سن مدرسه قادرند از دست دادن یکی از والدین را به طور واقع بینانه تری مورد توجه قرار دهند ولی به نحو عمیق تری نیز از این فقدان رنج می برند و اغلب به صورت حاد، دچار افسردگی می شوند. بچه های 6 تا 8 ساله اغلب پس از جدایی پدر و مادر دچار افسردگی شدید می شوند، واکنش پسرها معمولاً از دخترها شدیدتر است. پسر بچه ها زود به گریه می افتند و سراغ پدر را می گیرند.هر چه سن این بچه ها زیادتر می شود، احساس غم و افسردگی جای خود را به خشم و خشونت می دهد. بچه های 9 تا 12 ساله، مخصوصاً پس از جدایی والدین، واکنش های خشم آلودی از خود نشان می دهند و برای مادرها به نظم در آوردن آنها کار آسانی نیست. پسرها از بازدید و ملاقات با پدر استقبال نمی کنند. کارکرد آنها در مدرسه پایین می آید و بعضی از پسران و دختران با معلمین خود، درگیری هایی پیدا می کنند. پولاک در این مورد می نویسد که یکی از آثار عاطفی طلاق بر کودکان این است که انجام و هماهنگی خانوادگی را از آنان می ستاند. به طور کلی بچه ها معمولاً، در غیبت پدر غمگین ، عصبی و در نهایت افسرده می شوند. 99
تحقیقات نشان می دهد نابسامانی یا طلاق:
– در جوامع صنعتی بیشتر از جوامع سنتی است و هر قدر درجه صنعتی شدن بیشتر باشد نابسامانی زیادتر است.
– در جوامع شهری بیشتر از جوامع روستایی است بعلت غلبه کنترل در جوامع روستایی و نفوذ سنت ها.
– در جوامع منهای مذهب بسی بیشتر از جوامع مذهبی است زیرا مذهب خود عامل کننده است.
– در جوامع بحرانی و اسیب دیده بیش تر از جوامع با ثبات و آرام است.
– در جوامعی که افراد آن بومی هستند بسی کمتر از جوامعی است که در آن افراد آن مهاجر و غیر بومی هستند.
– در جوامعی که راهنمایان اخلاقی، سخنوران و مبلغان نفوذی دارند نابسامانی کمتر است. 100
دکتر کی نیا، در مورد از هم پاشیدگی کانون خانواده و تاثیر آن بر روی فرزندان می گوید: از پژوهش های علمی و عینی جامعه سنجی خانواده های نابسامان، چنین بر میآید که کانون های نابسامان خانوادگی که افراد بزهکار تحویل جامعه داده اند، اغلب، دارای یک یا چند خصیصه ذیل بوده اند:
1- تبهکاری، انحراف یا میگساری برخی از اعضای خا
نواده .
2- از هم پاشیدگی کانون خانوادگی بر اثر فقدان والدین یا یکی از آنها، خواه بر اثر مرگ یا طلاق یا ترک خانواده.
3- عدم مراقبت والدین از فرزندان در اثر جهالت یا سایر نقیصه های حسی یا ناتوانی و علیلی.
4- فضای نامطلوب خانوادگی در اثر تبعیض، افراط در نازپروری یا خشونت، اهمال کاری، حسادت، کثرت عائله یا عده ی اولاد، مداخله ی ناروا و مفرط سایر اعضای خانواده، سلطه ی بیجا و خشونت آمیز
یکی از اعضای خانواده.
5- اختلاف نژادی یا مذهبی، اختلاف اصولی در اسلوب رفتار، فرزند خواندگی، زندگی در پرورشگاه.
6- مشکلات مالی، عدم کفایت درآمد، بیکاری ، کار کردن مادر در خارج از کانون خانوادگی خود
و بی سرپرست گذاشتن کودک. 101
تحقیقات جامعه شناسان و بررسی کنندگان مسائل خانواده نشان داده است که وقوع طلاق میان زوجین می تواند از علل ارتکاب جرم از ناحیه اطفال باشد، سبب گمراهی کودک شود

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید