دانلود پایان نامه

چنین امکاناتی حتی در حد محدود برخوردار نباشد.بنابراین با توجه به نقش مؤثر این وسیله ارتباطی(فیلمها و لوحهای فشرده ویدیوی) «بزهکاری نوجوانان توصیه میشود مسئولان قوه قضائیه و دست اندرکاران سایر سازمانها، از جمله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و…. برای تولید و تکثیر برخی از فیلمها ، محدودیتهایی قائل شوند و دلایل این محدودیتها
و ممنوعیتها را برای روشن ساختن اذهان عمومی(افکار عمومی) جامعه، تشریح و تعیین کنند. 66علاقه شدید گروههای سنی مختلف بویژه کودکان و نوجوانان به استفاده از وسایل صوتی تصویری، گاه به حدی است که حتی باعث ایجاد تنشهایی در سطح خانواده میشود و جامعه را با مشکلات متعدد رو به رو میکند. همچنین پیشنهاد میشود با توجه به ویژگیهای مخاطبان و میزان تأثیرپذیری آنان از فیلمهایی که محتوای خانوادگی بیشتری دارند و مطابق با ارزشها و هنجارهای جامعه هستند، تولید آنها در رسانههای صوتی و تصویری افزایش یابد.نوجوانان بزهکار بیشتر به فیلمها و سریالهای پلیسی علاقه دارند در حالی که نوجوانان غیر بزهکار ، بیشتر به مسابقات ورزشی علاقه نشان میدهند.به هر حال میتوان نتیجهگرفت که علاقه به نوع برنامهها (فیلمها و سریالهای پلیسی) ممکن است یکی از عوامل بروز بزهکاری در میان نوجوانان باشد. توصیه میشود فیلمها و سریالهای پلیسی زمانی از تلویزیون پخش شوند که والدین نوجوانان در خانوادهها همراه آنان هستند و میتوانند توضیحات لازم را در مورد واقعی بودن یا نبودن صحنههای خشونت آمیز به نوجوانان بدهند. هم چنین باید از سوی دست اندرکاران و سازندگان فیلمها و سریالهای پلیسی، برنامهریزی صحیحی برای نمایش برنامههای خشونت آمیز از رسانههای صوتی – تصویری صورت پذیرد و علاوه بر این سعی میشود تا حد ممکن از فیلمها و سریالهای پلیسی یا خشونت آمیز استفاده نشود و دست کم نظارت
و کنترل بیشتری بر آنها اعمال شود، به نحوی که اگر جنبه آموزشی ندارند، اموزش دهنده شیوههای ارتکاب جرم نیز نباشند.67

مبحث دوم: عوامل خانوادگی موثر در بزهکاری
گفتار اول: اختلافات خانوادگی
کودک، موجودی انعطاف پذیر است و مانند موم به هر شکلی که بخواهیم قابل پرورش است. بنابراین محیط رشد شخصیت او دارای بیشترین تاثیر در شکل گیری شخصیت اولیه و تعیین الگوهای رفتار
او می باشد. آنچه مهم است آرامش در روابط سالم بین اعضای خانواده است که تاثیر بسزایی بر رشد سالم روان کودک دارد. روابط غیر اصولی و زشت و نامتعارف والدین در محیط خانواده، خصوصاً در حضور کودکان ، قطعاً تاثیرات منفی فراوانی بر آنها خواهد داشت زیرا پس از تولد، محیط خانواده، مهم ترین عامل موثر در تکوین و تحول شخصیت کودک است. اگر محیط خانواده سالم و مناسب باشد، در کودک ، اعتماد
به نفس، مهر و محبت، استقلال، قدرت، پذیرش مسئولیت، همانند سازی، انطباق و بالاخره شخصیت سالم بوجود می آید و بر عکس در خانواده ناسالم، رشد طبیعی کودک، کند و ناکافی صورت می گیرد و او را آماده رفتار نابهنجار و بزهکارانه می سازد. آنچه برداشت می شود این است که هر گونه عدم تعادل در رفتار و گفتار والدین، تاثیرات سوئی بر روان کودک و روند رشد طبیعی شخصیت فرد خواهد داشت. گاه پدر و مادر علی رغم اختلاف نظر شدید و نداشتن تفاهم به زندگی مشترک ادامه می دهند. کودکانی که شاهد اختلاف و نزاع دائم پدر و مادر هستند، در زندگی شخصی خود، افرادی ناسازگار و دارای مشکلات رفتاری و اختلال عاطفی خواهند بود.
مطالعات نشان می دهد میان پیوند ضعیف و نامناسب کودکان با پدر و مادر و فرار کودکان از خانه،
و به دنبال آن، وارد شدن به گروه کودکان خیابانی که برای ادامه زندگی دست به سرقت می زنند، ارتباط هست.
به نظر می رسد که میان آن دسته از کودکانی که صرفاً شاهد خشونت درون خانواده هستند با کودکانی
که قربانی این نوع خشونت هستند، تفاوت چندانی نباشد. مطالعات نشان می دهد تجربه رفتارهای متعارض پدر و مادر، نبودن عملکردهای مناسب و مشاهده پرخاشگری آنان از سوی کودکان، می تواند احتمال روی آوردن کودکان به خشونت و همسر آزاری را در بزرگسالی ، افزایش دهد.
همچنین پژوهش ها نشان می دهند که کودکان شرور، معمولاً در خانواده هایی رشد می یابند که دارای مهارت های اندکی در حل مشکل و تادیب تنقاض آمیز هستند. یکی از معیارهای سنجش کیفیت خانواده، توانایی تادیب و نظارت درست و مستمر است خانواده هایی که بیش از اندازه به فرزندان خود سخت
می گیرند و یا بالعکس والدینی که هیچ گونه نظارتی بر فرزندان خود ندارند، بیشتر احتمال دارد در تخلفات درگیر شوند.
در حقیقت ، نظارت تناقض آمیز شدیداً سختگیرانه و هم چنین نظارت سهل انگارانه، از جمله مهم ترین عوامل پیش بینی کننده ی رفتار بزهکارانه به شمار می روند. تحقیقات نشان می دهد که خانواده های نسبتاً مرفه، کودکان کمتر دارند، در حالی که خانواده های فقیر و کم سواد یا بی سواد، معمولاً فرزندان بیشتری دارند. کودکانی در معرض خطر قرار دارند که هم فقیر و هم بزهکار باشند. 68
بند اول: مشاجرات لفظی والدین
برخورد والدین شاید، شایع ترین پیش درآمد ناسازگاری عاطفی در کودکان باشد که هر کدام از این برخوردهای نامعقول، در ایجاد ارتباطات بی دغدغه و شاد بین کودک و والدین ممکن است ایجاد خلل نماید و تحت چنین روابطی ، یادگیری و کنش های رشد مختل شده و سازگاری عاطفی را برای کودک دشوار
می سازد.69 لذا اگر طفل با والدین خود زن
دگی کند و این زندگی توام با خوشی و آسایش و سلامت باشد، کودک مواجه با رنج و مرارت و مشقت نمی گردد و در آینده از ارتکاب جرایم و انحرافات دور خواهد بود. بدون شک ، گرم و صمیمانه بودن محیط خانوادگی و مهربانی زوجین نسبت به یکدیگر در جلوگیری از وقوع جرم به وسیله آنان و فرزندانشان تاثیر بسزایی دارد.70بالعکس، اگر کودک در خانواده متشنج که در آن روابط نامطلوب بین اعضا حاکم است زندگی میکند براثر احساس اضطراب و ناامنی، دچار عصیان و پرخاشگری
و نادیده گرفتن قوانین و مقرارت اجتماعی میشود وتعامل اجتماعی او با اطرافیان مختل شده و در زندگی
از ایفای نقش اجتماعی مناسب در جامعه باز میماند.گاهی اوقات خانوادههایی که در آن پدر و مادر با هم نزاع دارند، نسبت به خانوادههای گسسته اثر مخربتری، بر روان کودکان بر جای میگذراند.بدین معنی که اگروالدین با هم متجانس و موافق نباشند و همیشه در حال نزاع و مشاجره باشند، کودک احساس حقارت
و ناامنی شدیدی خواهد کرد و بحث وجدل دائمی والدین، ایجاد اضطراب آزار دهنده در کودک، خواهد نمود.(به علاوه احتمال این خطر که اضطراب کودک به همه جوانب تعمیم یابد و به ویژه به شکل ترس
از آینده ظهور کند وجود دارد.) لذا این ترسها در ناخود آگاه کودک مدفون شده و در طول دوران زندگی مدام، وی را عذاب خواهد داد و مسلماً باعث بروز نابهنجاریها در فرد گردیده و البته میتوان به آسانی درک کرد که یک محیط عصبی و پرفشار خاوادگی جلوی رشد احساسات کودکانه و استعدادهای سازندهای
را که ممکن است کودک بالقوه دارا باشد بگیرد. در محیطی که ناامنی وجود دارد، تمایلات ضد اجتماعی ، شدیدتر میشود و کودک در چنین خانوادهای پرورش یافته ودر مقابل فعالیتهای مجرمانه، حساسیت پیدا خواهد کرد و سعی میکند تا خاطرات دردناک و محرومیتهای اولیه را سرکوب کند. لیکن این سرکوبی به تظاهر آزاد پرخاشگری منجر میگردد و ممکن است به بزهکاری منجر شود.تحت چنین شرایطی(کودک) شخص شدیداً آسیب میبیند، زیرا در چنین محیط متشنجی، قطعاً هیچ گونه نوازشی وجود ندارد واگر هم باشد بسیار ناچیز است.آنچه مسلم است، والدین به دلیل ناهنجاریها و کشمکشهای خانوادگی، فرصت پرداختن به فرزند را ندارند و با حاکم بودن چنین جوی قطعاً ضبط ها، خشن و منفی خواهد بود.
چنین شخصی چون نوازشی ندیده است، در آینده نوازش نخواهد کرد. تحت چنین شرایطی (بالغ) فرد آلودگی به (والد) داشته و شخص به دلیل عدم توجه و تربیت صحیح والدین و ضعف(والد) تسلیم تمایلات نامشروع کودک درون شده، نهایتاً احساس حقارت منفی بر شخص غالب گشته که میتواند موجب بروز نابهنجاری و بزهکاری گردد. تعارض،نفاق ، ناسازگاری ومشاجره میان پدر ومادر و یا
ستیزهجویی واختلاف میان هر دو یا یکی از آنان با کودک و عدم تفاهم میان آنها، آثار شوم و زیانبخش بر روان طفل باقی میگذارد .آنچه برداشت میشود اینکه در خانواده متشنج و در رابطه سرد و خشن مابین والدین، نهایتاً محبتی ابراز نمیشود تافکر و ذهن و روان کودک نوازش پذیرد و سالم رشد کند بلکه برعکس، ذهن کودک دائم در حال اغتشاش و ترس و نومیدی به سر میبرد و با این محرومیتها و ترسها و ناملایمات بزرگ میشود حال این محرومیتها که در ضمیر ناخودآگاه اونهفته است،زندگی او را تحت تأثیر قرار داده
و نهایتاً راهی را میرود که هنجار نخواهد بود، چون درست زندگی کردن را نیاموخته است .اصولاً چنین
محیطهای نامساعد خانوادگی، سبب بار آمدن کودکان ناسازگار میشود.فضای خانوادگی نامناسب و متشنج، بهداشت روانی کودک را در معرض تهدید قرار میدهد و صدماتی بر (کودک) درون وارد میکند که هرگز در طول زندگی قابل جبران نیست.71
بند دوم: نزاع
حقیقت این است که کلیه حالات روانی رفتار دوران بزرگسالی، چه اجتماعی و چه ضداجتماعی، در نتیجه تجربیات گذشته بوجود میآید و فقط با توجه به این تجربیات است که میتوان این حالات و رفتارها را توجیه کرد. ضرب و جرح والدین با هم در خانواده و به کرات و در حضور کودکان، تأثیرات منفی فراوانی
بر شخصیت و سازمان روان شخص خواهد گذاشت. نظر به این که سالهای اولیه زندگی کودک، سالهای تکوینی و تأثیرپذیری است، اگر در خانواده ضرب و جرحهای مکرر روی دهد، رشد عاطفی کودک به آسانی متوقف خواهد شد. کودک هیچ گاه نسبت به آنچه روی میدهد آرامش ندارد و باید به فکر این باشد
که از یک طرف نیازهای عاطفی و روانی خود را برطرف کند و از سوی دیگر، خود رابا شرایط بد محیطی وقف دهد. نزاع والدین با هم در خانواده ، باعث انعکاس خشونت و نفرت شده و سبب میشود که کودک ، خشونت را به عینه لمس کند و در نتیجه باعث تضعیف پیوندهای خانوادگی میشود. این تنشها، در اثر ناامنی عاطفی به وجود آمده، خود سبب ناامنی عاطفی در کودک میشود.اثرات روانی این گونه جوها در خانواده، بر کودک با انواع اختلافات و بیماریهای روانی ظاهر میگردد.نزاع، ستیز و ناسازگاریهای دائمی پدر ومادر واطرافیان ، آثار شومی بر ساختار روان کودک باقی میگذارد و کودک به علت عدم ارامش دائماً مضطرب و پریشان است و ثبات ندارد. آمار این گونه نارضایتیها، همانطور که استدلال شد، در بزرگسالی به صورت عصیان، پرخاشگری، سرکشی یا بیتفاوتی ، ظاهر میشود. رشد اجتماعی کودک، مهمترین جنبهای است
که در پرتو روابط مختلف درون خانوادگی آسیب میبیند.72 خشونت درون خانوادگی ، زمینهای برای رشد
و گسترش رفتارهای اجتماعی ناسازگارانه است. بر همین اساس نتیجه تحقیقاتی که در سال 1372، در خصوص نقش خان
واده بر رشد اجتماعی کودکان انجام گرفته است، نشان میدهد که خانوادههایی که در آن عواملی چون اختلاف بین والدین ، سختگیری در تربیت و توقع بیش از حد کودکان وجود دارد، رفتارهای نابهنجار نظیر جنگ ونزاع ، سرقت، بزهکاری ، پرخاشگری به وفور دیده میشود.تأثیرات منفی این گونه اعمال پدر ومادر زیاد است. مثلاً اگر کودک دائماً شاهد کتک خوردن مادرش از پدرش باشد، تنفر شدیدی در خود
از پدر خواهد داشت و ناخواسته در دوران بزرگسالی ،سعی خواهد کرد از تمامی مردان به هر طریق ممکن انتقام بگیرد. مهمترین ویژگی خانواده که آن را از جامعه متمایز میسازد عاطفه است.اگر در جامعه، قانون بر روابط انسانها حکومت میکند، در خانواده علاقه ،گذشت و صمیمیت حاکم است. آنچه که پیوندهای دوستی را به هم زده و دلها را از هم دور میسازد، غالباً مسائلی است که به علت اختلاف سلیقه یا بیتوجهی بوجود آمده و پیوندهای صمیمانه را از هم میگسلد. کسانی که به ارزش روابط صمیمانه آگاه هستند هرگز حاضر نمیشوند باعوامل پوچ و بیارزش آن را از بین ببرند. پروفسور لواسور درباره تعارض زوجین

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید