( ). از انجايي که اين باکتري به پيش‏ساز هم براي رشد خود نياز دارد، آن را هموفيلوس به معني دوستدار هم نامگذاري کرده‏اند. فاکتور Xاز نظر فيزيولوژيکي مانند همين عمل مي‏کند و فاکتور V مي‏تواند با نيکوتين اميد ادنين ‏دي ‏نوکلئوتيد (NAD) جايگزين شود (Winkelstein, 1996).

شکل1-3- کلوني‌هاي هموفيلوس آنفولانزا روي محيط شکلات اگار

1-4-آنتي ژنها وعوامل بيماريزايي
كپسول :
كپسول اين باكتري‏ها پلي‏ساكاريدي است كه در سروتيپ b از پليمريزاسيون‏ جفت ‏مونومرهاي قندهاي 5 كربنه (پنتوز) بوجود مي‏ايد، ولي در ساير سروتيپ‏ها شامل جفت‏ مونومرهاي قندهاي 6 كربنه (هگزوز) مي‏باشد كه پليمريزه گرديده‏اند. PRP در هموفيلوس آنفلوانزا سروتيپb ، از واحدهاي خطي ريبوز (قند5 كربنه)،ريبيتول و يك مولكول فسفات با پيوند فسفو دي‏ استري تشكيل‏ گرديده است. سويه‏هاي كپسول‏دار هموفيلوس آنفلوانزا را به 6 سروتيپ aالي f تقسيم نموده‏اند. (Schouls et al, 2006)
بااينحال، حدود 75 درصد سويه‏هاي اين باكتري، فاقد كپسول هستند. كپسول در هر 6 سروتيپ هموفيلوس آنفلوانزا به عنوان عامل بيماري‏زائي بسيار مهمي تلقي مي‏شود. سويه‏هاي كپسول‏دار عمدتاً در ايجاد عفونتهاي مهاجم، سيستميك و منتشر مثل مننژيت دخالت دارند، درحاليكه سويه‏هاي بدون كپسول معمولاً موجب عفونت در بافتهائي مي‏شوند كه قبلا بنحوي آسيب ديده باشند، مثال: در دستگاه تنفس مبتلايان به برونشيت مزمن و يا فيبروز سيستيك.7 (Mandell et al, 2010)
كپسول سروتيپ b هموفيلوس آنفلوانزا از واحدهاي ريبوزيل ريبيتول فسفات تشكيل شده و از اينرو به پلي‏ ريبوزيل ريبيتول فسفات ياPRP مشهور است و در مقاومت باكتري در برابر بيگانه‏خواري گلبولهاي سفيد خصوصا نوتروفيلها نقش اساسي دارد. بعلاوه، ثابت شده كه كپسول هموفيلوس‏ها باعث مهار فعاليت‏هاي باكتريسيدال8 و اپسونوفاگوسيتوز9 وابسته به كمپلمان خصوصا مسير فرعي(الترناتيو) آن در برخي از بيماران مي‏گردد. از طرفي مشخص شده كه PRP نقش مهمي در ايجاد التهاب در مننژ و تشديد آن برعهده دارد .(Winkelstein, 1996)
ژنهاي دخيل در توليد PRP بصورت2 نسخه از يك لوكوس ژني موسوم به cap B بر روي كروموزوم باكتري در منطقه‏اي بطول kb18 قرار گرفته‏اند. در حاليكه در كروموزوم ساير سويه‏هاي هموفيلوس تنها يك نسخه از اين ژن موجود است.
اخيراً مشخص گرديده كه سويه‏هاي فاقد كپسول نيز يك نسخه از اين ژن را با خود حمل مي‏كنند. چنين سويه‏هايي قدرت انتشار محدودي در خون داشته و بالعكس قدرت چسبندگي‏شان به سلول‏هاي اپي‏تليال تا 50 برابر سويه‏هاي كپسول‏دار افزايش يافته است Sukupolvi-Petty et al, 2006)).
1-4-1-عوامل اتصالي فيمبريه اي10:
پيلي هماگلوتينه كننده11:
پروتئين‏هاي مختلفي در تشكيل اين نوع پيلي دخالت دارند كه به پروتئين‏هاي Hif مشهور هستند. از اين ميان، انواع A تاF نقش مهم‏تري برعهده دارند. در راس پيلي پروتئين Hif A و در قسمت بدنه آن غالبا پروتئين‏هايHif D، Hif E قرار دارند. نقش اصلي اين پيلي، افزايش توانائي اتصال باكتري به مخاط و سلول‏هاي اپي‏تليال دستگاه تنفس فوقاني انسان مي‏باشد. تغييرات فاز انتي‏ ژنيك در پروتئين‏هاي تشكيل دهنده پيلي مذكورگزارش شده است(van Ham et al, 1995;Nakamura et al, 2006).
Hia/Hsf :
تقريباً تمام سويه‏هاي هموفيلوس آنفلوانزاي فاقد كپسول كه درعين حال فاقد پروتئين‏هاي اتصالي HMW1 وHMW2 باشند، واجد ژن‏هاي كدكننده پروتئين فوق ( hia، hsf) هستند.
نواحي امينواسيل و كربوكسيل هردو پروتئين از همولوژي بالائي برخوردارند. پروتئين‏هاي مذكور در اتصال محكم ميان باكتري و سلول‏هاي اپي‏تليال تنفسي، نقش بسزائي دارند (Cotter et al, 2005).
پروتئين P5:
نوعي پروتئين غشاء خارجي باكتري است كه علاوه بر دخالت در اتصال باكتري به سلول‏هاي ميزبان، درايجاد تغييرات انتي ژنيك باكتري نيز مؤثر مي‏باشد. اين پروتئين در بروز دريفت‏هاي انتي‏ژني نقش داشته و خصوصيات انتي‏ژني آن از سويه‏اي به سويه ديگر متفاوت است. پروتئينP5 معمولاً به گليكوپروتئينهائي موسوم به CEACAM 1كه در سطح سلول‏هاي اپيتليال تنفسي بيان ميشوند، متصل ميگردد.
( Kyde et al,2003),
پروتئين‏هاي غشاء خارجي P2وP6:
دو پروتئين غشاء خارجي مهم ديگر نيز در هموفيلوس آنفلوانزا شناسائي شده است كه عبارتنداز: P2 وP6.
پروتئينP2، بين 38 الي 40 كيلودالتون وزن داشته و بيش از 50 درصد كل پروتئين‏هاي غشاء خارجي هموفيلوس را شامل مي‏گردد و غالباً توسط سويه هاي فاقدكپسول بيان مي‏شود( Haaseet al, 1994.
(ompP2)،از عمده ترينomp ‌ هاي غشايي مي‌باشد، عملکرد‌هايي شبيه يک پورين دارد و جرم مولکولي آن در ميان گونه‏ها از (36000) تا (42000) دالتون متفاوت است. اين تفاوت در جرم مولکولي در طول مولکول‌هايP2 ، پايه‏اي را براي يک سيستم طبقه بندي12براي NTHiفراهم مي‌کند. پروتئين P2 سويه‌هاي Nontypeable در سويه‌هاي خيلي خاص، که در سطح خود داراي اپي توپ‌هايي ميباشند، که از نظر ايمني غالب13هستند را به ميزان بالايي بيان مي‌کنند.
پروتئينP2 همچنين يک هدف براي آنتي باديهاي کشنده باکتري در سرم انسان است. تفاوت‌هاي آنتي ژني در مولکول‌هاي P2 در ميان سويه‌هاي NTHi ممکن است يک پاسخ ايمني در ميزبان براي يک سويه خاص را القا کند و اجازه دهد ديگر سويه‏ها سبب عفونت راجعه شوند.
ناهمگوني آنتي ژني در مولکول P2در ميان سويه‌هاي NTHiبه علت تنوع توالي ژني در مناطق مشخصي از ژنompP2 وجود دارد. تنوع جرم مولکولي در ميان پروتئين‌هاي P2به علت تفاوت در اندازه مناطق متغير است.
پروتئين‌هاي P2 از سويه‌هاي Nontypeable کاملاً متفاوت از همديگر هستند. در حالي که P2سويه‌هاي نوع b کاملاً حفاظت شده14هستند. مطالعات حاضر نشان داد علت تفاوت در پروتئين P2 سويه‌هاي Nontypeable،تنوع‌هايي است که در جايگاه‌هاي خاص در داخل ژن ompP2 دارند. اين مشاهدات با مطالعات الوآنزيم نوع الکتروفورتيک سازگار است که نشان ميدهد که سويه‌هاي نوع b اساسا کلونال هستند. در حاليکه سويه‌هاي Nontypeable از نظر ژنتيکي گوناگون15 هستند.
مطالعات قبلي نشان داده‏اند که اپي توپ‌هاي اختصاصي گونه پروتئين P2 از سويه‌هايNontypeable ، اپي توپ‌هاي غالب از لحاظ ايمني هستند.
سطح بالايي از شباهت ميان پروتئين‌هاي P2، نشان ميدهد که انها داراي منشا مشترک ساختار و عملکرد يکسان مي باشند. چهار ناحيه‏ي متغير که از لحاظ طول در ميان سويه‏ها متفاوتند، به نظر مي‌رسد که در ساختار سوم اين مولکول نقشي ندارند، اما ممکن است لوپ‌هاي خارج غشايي در سطح سلول ايجاد کنند، جايي که آنها در تعامل با ميزبان هستند.
پروتئين P6 هم نوعي ليپوپروتئين وابسته به پپتيدوگليكان است كه 6/16 كيلودالتون وزن داشته و درميان سويه‏هاي مختلف هموفيلوس آنفلوانزا از همولوژي 97 درصد برخورداراست. (Murphy et al, 1986)
اين پروتئين، 1 تا 5 درصد از كل پروتئين‏هاي غشاء خارجي هموفيلوس را دربر مي‏گيرد. بطور كلي ليپو پروتئين‏هاي وابسته به پپتيدوگليكان را مي‏توان در بسياري از باكتري‏هاي گرم منفي همچون لژيونلا، هموفيلوس دوكري، سراشيا، بروسلا ابورتوس، كمپيلو باكتر ژژوني، هليكوباكتر پيلوري يافت , 2009) (Metcalf,
هر دو پروتئين فوق ، ايمونوژن بوده و بعنوان كانديداي واكسيناسيون برعليه هموفيلوس آنفلوانزا مطرح داخل غشائي اين پروتئين بصورت حفاظت شده و پايدار هستند، اما مناطق خارج غشايي آن بشدت ناپايدار و متغيرند. (Roche&Maxon, 1994)
اما پروتئين P6 بشدت حفاظت شده است و القاء كننده انتخابي مناسبي براي سايتوكاينهاي پيش التهابي ماكروفاژهاي انساني مي‏باشد. اين پروتئين مي‏تواند پاسخهاي مناسبي از ايمني هومورال و نيز ايمني سلولي را عليه هموفيلوس آنفلوانزا بخصوص سويه‏هاي فاقد كپسول اين باكتري، برانگيزد. از آنجا كه پروتئين P6 داراي طبيعت پايداريست، لذا آنتي بادي‏هاي باكتريسيدالي كه برعليه آن در سرم توليد مي‏شوند نيز از تاثير طولاني مدتي برخوردارند و از اينروست كه اين پروتئين همچنان يكي از كانديداهاي مناسب جهت واكسيناسيون عليه سويه‏هاي فاقد كپسول هموفيلوس بشمارمي‏ايد.( Ishida et al, 2006;Berensone et al, 2005)
پروتئين D :
اين ليپوپروتئين 42 كيلودالتوني كه از سال 2008 به بعد مورد توجه قرارگرفته، در سطح خارجي كليه سويه‏هاي هموفيلوس آنفلوانزا يافت شده و كاملا پايدار مي‏باشد. در واقع پروتئين مذكور را مي‏توان نوعي فسفودي استراز دانست كه سبب آسيب ديدن سلول‏هاي مژه‏دار نازوفارنكس مي‏شود. پروتئين D باعث آزاد شدن فسفريل كولين از سلول‏هاي اپيتليال انساني مي‏گردد. محققان بتازگي دريافته‏اند كه اين پروتئين يكي از بهترين كانديداها جهت واكسيناسيون برعليه سويه‏هاي فاقدكپسول هموفيلوس آنفلوانزا مي‏باشد و استفاده از آن در يك واكسن 11 ظرفيتي بصورت كونژوگه با كپسول پلي ساكاريدي پنوموكوك سبب محافظت چشمگير در مقابل التهاب گوش مياني كودكان گرديده است. (Forsgren et al 2009;Prymula et al, 2006)

1-4-2-سايرعوامل بيماريزائي:
ليپواوليگو ساكاريد:
ليپواوليگوساكاريد (LOS) هموفيلوس آنفلوانزا شباهت زيادي با LOS نايسريا داشته‏ و اندوتوكسين باكتري بشمار مي‏ايد و دركليه سويه‏هاي هموفيلوس آنفلوانزا يافت مي‏شود. ليپو اوليگوساكاريد باكتري علاوه بر دخالت در ايجاد فعاليت‏هاي التهابي مثل تب، تجمع پلاكت‏ها و نظايران، در استقرار و كلونيزاسيون باكتري در دستگاه تنفس نيز نقش دارد. از ليپواوليگوساكاريد سميت زدائي شده هموفيلوس آنفلوانزا بصورت كونژوگه با برخي پروتئين‏هاي غشاء خارجي باكتري بعنوان كانديدي جهت واكسيناسيون برعليه سويه‏هاي فاقدكپسول هموفيلوس استفاده شده است (Swords et al, 2002;Swords et al, 2001),
هموسين16:
نوعي باكتريوسين است كه از عوامل بيماريزائي مهم هموفيلوس آنفلوانزا تيپ b بشمار مي‏رود و توسط بيش از 90 درصد از سويه‏هاي اين باكتري توليد مي‏گردد اين پروتئين براي سويه‏هائي از هموفيلوس كه قادر به توليد آن نباشند، اثرات سمي و كشنده دارد.
سويه‏هاي مولد هموسين نسبت به ساير سويه‏ها از قابليت‏هاي كلونيزاسيون و تهاجم بيشتري برخوردارند. (Murley et al, 1998)

پروتئازIgA1:
بيش از 97 درصداز كل سويه‏هاي فاقد كپسول هموفيلوس آنفلوانزا، اين انزيم را توليد ميكنند. شباهتهاي ساختماني بين انزيم فوق و Hap وجود دارد. پروتئاز مذكور با غيرفعال نمودنIgA1 ، ايمني مخاطي را خصوصا در ناحيه نازوفارنكس مختل ميكند (Winn et al, 2006).
1-5-بيماريها و عوارض
سويه‏هاي كپسول‏دار باكتري موجب مقاومت دربرابر فاگوسيتوز مي‏گردد. درعوض، سويه‏هاي بدون كپسول با تهاجم به سطوح مخاطي ميزبان باعث ايجاد بيماري مي‏گردند. تظاهرات باليني عمده ناشي از هموفيلوس آنفلوانزا عبارتست از:
مننژيت باکتريايي:
اگرچه سن بروز بيماري در جمعيت‏هاي مختلف متفاوت بوده و تاحدي به استفاده از واكسن بستگي دارد، اما عمدتاً كودكان زير 2سال را گرفتار مي‏نمايد. شايع‏ترين علائم به هنگام مراجعه به پزشك شامل تب و اختلال در عملكرد طبيعي دستگاه عصبي مركزي است. سفتي عضلات گردن ممكن است مشاهده گردد يااصلا گزارش نشود.
اگرچه ميزان ابتلا به مننژيت هموفيلوسي بالاست، اما ميزان مرگ ناشي از آن حدود 5 درصد است. 6 درصد كساني كساني كه بهبود مي‏يابند، دچار كاهش شنوائي عصبي گرديده و نيمي از افراد بهبود يافته دچار كاهش نسبي شنوائي و تاخير د

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید