دانلود پایان نامه

السُّجُودِ» يعنى پىدرپى دردبر يكديگراست.348
علامه بیان داشته است،که معنای آن یعنى درپاره‏اى از شب تسبيح گو، كه اين نيز مى‏تواند با نمازهاى مغرب و عشاء منطبق باشد، وهم چنین بیان میدارد، که كلمه” ادبار” جمع” دبر” است، و در عبارت است، از منتهى اليه هر چيز، البته منتهى اليه آن و ما بعدش و گويا مراد از آن تسبيح بعد از همه نمازها باشد،چون سجده در آخر هر ركعت از نماز است و قهرا با تعقيبات نمازهاى پنجگانه منطبق مى‏شود.349
مولف درکتاب تبیین قرآن بیان داشته است، که ادبارجمع دبر، به معنای عقب است ومنظور از ادبار سجود، منظور بعد نماز است.350
مولف در کتاب الوجیز بیان داشته است، که منظور از ادبار سجود، وتر آخر شب است.351
هم چنین مولف، در کشاف براین نظر است،که منظور از ادبار سجود، تسبیح در آخر نماز و وسجده و رکوع که ازآن تعبیر به نماز می شود.352
ادبار سجودیعنی، به دنبال آنکه سجده کردی وعبادت نمودی، با دلیل روشن به هنگام اجتماع مردم پروردگارتراتنزیه کن، تا باسجدهکردن،هدایت به دنبال سجده،بندگی برای توحاصل شود.353
3-17-شجر
آیهی آورده شده در این قسمت،عبارت است از:« وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْياناً كَبِيراً» (اسرا/60) «و [ياد كن‏] هنگامى را كه بهتو گفتيم:«به راستى پروردگارت برمردم احاطه دارد.» و آن رويايى را كه، بهتو نمايانديم، و [نيز] آن درخت لعنت شده، در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرارنداديم و ما آنان را بيم مى‏دهيم، ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى‏افزايد».
حدیث آورده شده، عبارت است از : فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ- وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏ يَعْنِي بَنِي أُمَيَّةَ.354 در اينجا بود، كه خداوند اين آيه را فرستاد، كه: «و آن خوابى را كه به تو نموديم و آن درخت نفرين شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم نكرديم» و مراد از درخت ملعونه، بنو اميّه است.
علامهبراین باور است،که ازاين وحدتسياق برمى‏آيد، كه داستان رويا و شجره ملعونه، دو امرمهمى است، كه يا به زودى در بشريت پيدا مى‏شود؛ ويا آنكه در ايام نزول آيات پيدا شده، و مردم را دچار فتنه نموده؛ و فساد را در آنان شايع ساخته و طغيان و استكبار را در آنان پرورش داده، ومعنای آیه این شد، كه ما شجره ملعونه در قرآن را (كه تو با معرفى ما آن را شناختى و در رويا پاره‏اى از فسادهايش را ديدى) قرار نداديم، مگر فتنه براى مردم و بوته امتحانى كه يك يك مردم، در آن آزمايش گردند، و ما به همه آنان احاطه داريم.355
مولف در کتاب بحرالعلوم بیان داشته است،که منظور از شجره ملعونه در قرآن فتنه و امتحان و بلا است.356
دربیان حدیث، معنای شجره ملعونه را بنی امیه دانسته است، این معنا، معنای های دیگری رادر خود، وآنچه به تبع آن میآید، مانند فساد را در بردارد، چراکه همه این امرها در بنی امیه نمایان ومشهود بوده است.

3-18 -ترب
مولف واژه ترب را به معنای فقرشدید و خاک نشینی بیان کرده است است357. آیهی آورده شده،عبارت است از: «وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَني‏ كُنْتُ تُراباً »(نبا/40) «وكافر گويد:كاش من خاك بودم».
حدیثی که در ذیل آیهی بالا آورده شده، عبار ت استاز:« قال يا ليتني كنت ترابا يعني من شيعة علي و ذلك قول الله عز و جل‏ و يقول الكافر يا ليتني كنت ترابا.»358
علامه براین باور است، که کافراز شدتآن روز آرزوی خاک بودن میکند؛چرا که خاک فاقد شعور و ادراک است، و اگر او نیز چنین بود، مجازات نمیشد.359
در اینآیه کافرآرزوی خاک بودن میکند،و در حدیث معنایی تفسیری برای آن میکند ومصداق آن را پیروان ولایت اما م علی (عليه السلام )میداند.
3-19-نکث
مولف براین عقیده است،که واژه نکث به معنای شکستن عهد وپیمان میباشد.360 آیهی بیان شده،عبارت است از: « وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في‏ دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ » (توبه /12)« واگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند؛ و شما را در دينتان طعن زدند، پس با پيشوايان كفر بجنگيد؛ چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست، باشد كه [از پيمان‏شكنى‏] باز ايستند».
حدیثی که دربیان آیهی بالا آورده شده،عبارت است از:عن علي(عليه السلام) قال: أمرت بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين‏».361
علامه درتفسیرالمیزان براین باور است، که آیه مورد بحث درمورد قومی است،که با زمام دارمسلمین عهدی داشتهاند؛وآنراشکستهاند،وخداوندقسمهایشان رالغوکرده ودستور کارزارباآنان را میدهد؛تاازعهدشکنیدست بردارند،وآنان راپیشوایان کفرنامیده است.362راغب اصفهانی آورده است،که نکث به معنای پاره شدن لباس، و هر چیز بافته شده است.363
باتوجه به آیه وحدیثی که در ذیل آن آمده است، به واضح روشن است، که این حدیث درجهتتعیین معنای واژه است، و ناکثین در حدیث کسانی بودند،که با امام علی«عليه السلام» عهدی بستند، وآن را شکستند؛ با این کار، این لقب را بر روی خود نهادند؛ این نکث، به طور استعاره نامی برای کسانی است که چنین حالتی دارند.

3-20-قصد
مولف براین نظراست،که واژه قصدبه معنای اعتدال و میانهروی است.364 آیهای که در این قسمت آورده شده،عبارت است از :« وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِير» (لقمان/19)«در رفتارت راه ميانه را برگزين وآوازت را فرود آر، زيراناخوش‏ترين بانگها بانگ خران است».
حدیثی که طریحی درذیل آیه بیان کرده، عبارت است از: «واقتصد يا بني في معيشتك و اقتصد في عبادتك و عليك فيها بالأمر الدائم الذي تطيقه و الزم الصمت تسلم و قدم لنفسك تغنم»365-از نشستن درسركوى و برزن بپرهيز و بحث و جدل رابا كسىكه عقل و دانشى ندارد رها ساز؛ پسرجانم درزندگانى و نيزدرعبادت خودراه اعتدال و ميانه روى را پيش گيرو در عبادت به كارى كه مداوم و مورد توان توست، بپرداز و پيوسته خاموش باش تا سالم بمانى و كردار نيكى براى خودت پيش فرست،تا غنيمت برى.
این حدیث بیانیتفسیری وتعیینی دارد، ومعنای قصدرابیان وتفسیرمیکند،واین میانه روی را درزندگی و عبادت سفارش میکند.
3-21-وقذ
مولف بیان داشته است، که واژه وقذ به معنای زدنی که منجر به مرگ شود، است.366
آیهیآورده شده در ذیل این واژه، عبارت استاز: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ماأَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ»(مائده /3)«حرام شدبر شما مردار وخون وگوشت خوك و هرحيوانى كه، به هنگام كشتنش نام ديگرى جز اللّه را بر او بگويند، و آنچهخفه شده باشد؛ يا به سنگ زده باشند، يا از بالا در افتاده باشد؛ يا به شاخ حيوانى ديگر بميرد، يا درندگان از آن خورده باشند، مگر آنكه ذبح اش كنيد.»
حدیثی که درذیل آیهی بالا آورده شده، عبارت است از :«روَى عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا (عليه السلام) أَنَّهُ قَال:قال عَزَّ وَ جَلَّ- وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ‏ قَالَ‏ الْمُنْخَنِقَةُ الَّتِي انْخَنَقَتْ بِأَخْنَاقِهَا حَتَّى تَمُوتَ‏ وَ الْمَوْقُوذَةُ الَّتِي مَرِضَتْ وَ قَذَفَهَا الْمَرَضُ حَتَّى لَمْ يَكُنْ بِهَا حَرَكَةٌ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ الَّتِي تَتَرَدَّى مِنْ مَكَانٍ مُرْتَفِعٍ إِلَى أَسْفَلَ أَوْ تَتَرَدَّى مِنْ جَبَلٍ أَوْ فِي بِئْرٍ فَتَمُوتُ‏ وَ النَّطِيحَةُ الَّتِي تَنْطَحُهَا بَهِيمَةٌ أُخْرَى فَتَمُوتُ‏ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ‏ مِنْهُ فَمَاتَ‏»367- حضرت فرمود:منخنقه آن حيوانيست، كه گلو و راه تنفّسش را بفشارندتا خفه شود و بميرد، و موقوذه آن حيوانیست، كه بيمارى پيدا كندكه نتواند از جاى برخيزديا بجنبد؛ و همچنين بماندتا بميرد، و متردّيه آنست كه از سطح بلندى چون كوه بيفتد، يا در چاهى افتد و بميرد؛ و نطيحه آنست كه حيوان شاخ دارى او را با شاخش زخم زند، و از جراحت آن بميرد و آنچه درنده‏اى آن را پاره كند، و از آن بخورد‏.
مولف درمجمعالبیان براین باور است،که موقوذه حیوانی است، که از شدت ضرب مرده باشد.368 مولف اطیب البیان، موقوذه را کشتن حیوانات با سنگ وچوب میداند.369 علامه براین باور است، که آن حیوانی است، که کتک خورده باشد.370
این حدیث معنایموقوذه رادربیان امام تبیین معنا وتفسیر میکند، ومصداق آن رابیان می دارد، آن چنانکه بیان شد، موقوذه به معنای کشتن حیوان به وسیله ضرب است؛ واین حدیثآن را به معنای حیوانیکه مریضاست،طوریکه نتواندازجای برخیزد،بیان میداردوآن را تعیین معنا میکند.
3-22-شور
طریحی براین عقیده است، که کلمه شورکه کلمه مشاوره از این ریشه است، به معنای مشارکت درکلام است،تاحق آشکار شود.371 آیهی آورده شده،دراین قسمت عبارت است از: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين»(آل عمران/159)«به سبب رحمت خداست، كه تو با آنها اين چنين خوشخوى ومهربان هستى، اگرتندخو و سخت‏دل مى‏بودى، ازگردتو پراكنده مى‏شدند؛پس بر آنها به بخشاى و برايشان آمرزش بخواه و دركارها با ايشان مشورت كن و چون قصد كارى كنى، بر خداى توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد.»
حدیثیکه درذیلآیهی بالاآوردهشده،عبارتاست از:« قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) لَا ظَهِيرَكَالْمُشَاوَرَةِ وَقَالَ(عليه السلام) لَامُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنْ مُشَاوَرَة».372
-امير مومنان(عليه السلام) فرمود:پشتيبانىچون مشورت كردن نباشد، وفرمود: هميارى كردنى چون هم شورى نيست.
راغب اصفهانی بیان کرده است،که مشاوره ومشوره وتشاور از ماده “شرت العسل” است، وقتیکه عسلرا از جایش بیرون میآوری، رای را نیز از طرف مقابل بیرون میآوری.373
این حدیث بیانیتعیینی وتفسیریدارد، کهمشورتباعثمحکم کردنکارهامیشود،هم چنانکه درآیه مشهود است،ابتدا مشورت رادر اولیت انجام کارقرار داده است، و توکل رابعد از آن آورده است، واین پر اهمیت بودن امر مشورت رامی رساند.
3-23-عبر
مولفبراین نظراست،کهواژه عبر،ک
هعبرة از این ریشه است، به معنای موعظهاییکه برایعقل باشد و مفید فکر باشد، است.374 آیهی آورده شده، عبارت است از:«لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» (یوسف/111)«براستىكه در داستانهاىايشانعبرتىاست،براىخردمندان و اين سخنى نيست كه بهم بافته باشند،بلكهتصديق كتابهايىاست،كه نزد او است،وبيان هرچيزى است و هدايت و رحمتى است، براى مردمانى كه ايمان دارند.»
حدیثی که، در ذیل واژهی بالا آمده است، عبارت است از: يَا هِشَامُ مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ مَنْ أَظْلَمَ نُورَ تَفَكُّرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ وَ أَطْفَأَ نُورَعِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ وَمَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَدُنْيَاهُ.375 -اى هشام هركه سه چيز را برسه


دیدگاهتان را بنویسید