دانلود پایان نامه

كس نميتواند،آن را بگيرد واحدى نميتواند از چنگ او فرار كند؛ ميان دو چشم مومن علامت گذاشته مى‏نويسد: مومن؛ و ميان دو چشم كافر اثر گذاشته مى‏نويسد: كافر؛ عصاى موسى و انگشترى سليمان با اوست؛ صورت مومن را به عصا روشنى ميدهد و بينى كافر رابه انگشترى مهر مى‏زند،تا به مومن خطاب شود: اى مومن و به كافر خطاب شود: اى كافر.
راغببیانداشتهاست،که الدَّبُ‏ والدُّبِيبُ‏،بهمعنای آرام راهرفتن است،كه درباره حيوانات و حشرات بيشتربهكار مى‏رود؛ و درحركت نفوذى آرام آب و رطوبت و نوشيدنى و مانند اينها كه حركتشان را حواس درك نمى‏كند، به كار مى‏رود؛ و همچنين درباره تمام جانداران هر چند كه عرف مردم فقط اسب را دَابَّة گويند، است.303    
مولف درمعجم مقایس اللغه براین نظر است،که دبب به معنای راه رفتن به آرامی بر روی زمین است، و بیان میدارد،که”دَبَ‏ دبيباً”یعنی هرآنچه بر روی زمین راه برود، و این معنای دابه است.304
در تاج العروس آمده است، که”دبّ” به معنای راه رفتن مورچه و هر حیوانی غیر از آن بر روی زمین، که راه رفتن آن آرام باشد؛ وسرعت نداشته باشد،است.305
علامه براین عقیده است،که دابهالارض بیان یک آیت خارق العاده ای است، که درآیهی «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»(فصلت/53) آن را وعده داده، و اما اينكه آن جنبنده ،جنبنده‏اى باشد كه با مردم صحبت كند، از آنجا كه كلمه” دابه- جنبنده” به هر صاحب حياتى اطلاق مى‏شود، كه در زمين راه مى‏رود مى‏تواند انسان باشد و مى‏تواند حيوانى غيرانسان باشد، اگر انسان باشد كه تكلم و سخن گفتنش امرى عادى است، نه خارق العاده؛ و اگرحيوانى بى زبان باشد، آن وقت حرف زدنش مانند، بيرون شدنش از زمين امرى خارق العاده است.306
آنچه میتوان بیان داشت، این است که دابه الارض بیان یک امر خارق العاده است، هم چنان که در بیان علامه به آن اشاره شده است، حدیث آورده شده معنای آن وشگفتی آن را در کلام امام بیان کرده است.
3-9-ذنب
طریحی در بیان ذنب بر این باور است که ذنوب،به معنای دلو و سطل بزرگ است.307
آیهی آورده شده، در این قسمت عبارت است از: « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً»(فتح/2)« تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند، و تو را به راهى راست هدايت كند.»
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از : عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ مَكَّةَ قَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً. لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ عِنْدَ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ بِدُعَائِكَ إِيَّاهُمْ إِلَى تَوْحِيدِ اللَّهِ فِيمَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ لِأَنَّ مُشْرِكِي مَكَّةَ أَسْلَمَ بَعْضُهُمْ وَ خَرَجَ بَعْضُهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ مَنْ بَقِيَ مِنْهُمْ لَا يَقْدِرُ عَلَى إِنْكَارِ التَّوْحِيدِ عَلَيْهِ إِذَا دَعَى النَّاسَ إِلَيْهِ فَصَارَ ذَنْبُهُ عِنْدَهُمْ مَغْفُوراً بِظُهُورِهِ عَلَيْهِم‏ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِلَّهِ دَرُّكَ.308 پس چون عزّ و جلّ براى حضرت خاتم رّسل مكّه رامفتوح گردانيد، ايزد اكبر كريمه«‏ إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ» بر آن حضرت منزل فرمود؛يعنى:يا محمّد گناه تو كه با اعتقاد مشركان به واسطه دعوت آن كافران بهيگانگى خداى عزّوجلّ ثابت و حاصل است، از ماتقدّم و تأخّريكسر معفوّ است، و مغفور؛وماتأخّر بواسطه آنمذكوروعيان است؛كه مشركان مكّه بعضى مسلمان گشتند؛وبعضى بعد از فتح مكّه از آن محلّ بيرون رفته، ليكنبرهمان شركو عصيان بودند؛و جمعى از ايشان كه در مكّه باقى و پنهان بودند؛آن طايفه قادر بر انكار توحيد در هنگامی كه مردمان ايشان را بر آن دعوت مينمودند،نبودند؛پس گناه آن رسول ايزد تعالى و تقدّس معفوّ و مغفور است، به واسطه آنكه توحيد و يگانگى قادر مجيد برآن طايفه بيّن و ظاهر گرديد، مامون گفت: للَّه درّك.
علامه بر این باور است، که مراد از كلمه” ذنب” در آيه شريفه گناه به معناى معروف كلمه يعنى مخالفت تكليف مولوى الهى نيست؛وهم چنین بیان می دارد،که متبادر از لفظ” ذنب” مخالفت امر مولوى است، كه عقاب در پى بياورد؛ و معنايى است كه نظر عرف مردمان متشرع به آن دو لفظ داده و گرنه معناى لغوى ذنب همان بود كه گفتيم، عبارت است از هر عملى كه آثار شوم داشته باشد؛ حال كه معناى لغوى و عرفى اين كلمه روشن شد؛ مى‏گوييم قيام رسول خدا به دعوت مردم و نهضتش عليه كفر و وثنيت از قبل از هجرت و ادامه‏اش تا بعد از آن وجنگهايى كه بعد از هجرت با كفار مشرك به راه انداخت، عملى بود داراى آثار شوم و مصداقى بود، براى كلمه” ذنب.”309
در لسان العرب آمده است،که ذنب به معنای جرم ومعصیت است، وذنب الفرس گیاهی است، که شکل دم اسب است.310
راغب بیان داشته است،که ذنب دراصل به معنای به دست گرفتن دنباله و دم چيزى است؛ ذنبته: به دمش زدم و آنرا گرفتم؛ و هم چنین بر این باور است، ذَنْب‏ بطور استعاره در هركارى كه عاقبتش ناروا و ناگوار است، و به اعتبار دنباله چيزى بكار رفته است، از اين روى واژه ذنب به اعتبار نتيجه‏اى كه از گناه حاصل مى‏شود، بد فرجامى و تنبيه و سياست ناميد
ه شده است، و جمع ذنب ذنوب است.311
حدیث معنای آیه راتفسیر وتبیین معنا میکند،که ذنب به معنای لغوی نمیتواند، باشد بلکه آثار شوم این دعوت و به تبع آن جنگهای پیامبر علیه مشرکین بود،که دارای آثار شومی بود.
3-10-سحب
طریحی بیان داشته است،که به معنای ابر است.312 طریحی ذیل این واژه آیهای را بیان کرده،کهعبارتاستاز:«هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقال»(رعد /12)«اوست كسى كه برق را براى بيم و اميد به شما مى‏نماياند، و ابرهاى گرانبار را پديدار مى‏كند».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از: عنِ ابْنِ الْعَزْرَمِيِ‏ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام)‏ وَ سُئِلَ عَنِ السَّحَابِ أَيْنَ يَكُونُ قَالَ يَكُونُ عَلَى شَجَرٍ عَلَى كَثِيبٍ عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ يَأْوِي إِلَيْهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ أَنْ يُرْسِلَهُ أَرْسَلَ رِيحاً فَأَثَارَتْهُ وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَائِكَةً يَضْرِبُوهُ بِالْمَخَارِيقِ وَ هُوَ الْبَرْقُ فَيَرْتَفِعُ ثُمَ‏ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ- اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَيِّتٍ‏ الْآيَةَ وَ الْمَلَكُ اسْمُهُ الرَّعْد.313 سند را تاآنجا رسانده كه گويد: اميرالمومنين (عليه السلام) درپاسخ اينپرسشكه ابر كجا است؟ فرمود:بردرختى است؛ و روى تل ريگى در كناره درياكه بدانماوى كند؛وهرگاه خدا عزوجل خواهد، كه آن را بفرستد،بادى فرستد،و آن را برانگيزد؛و فرشته‏ها بدان گمارد،تاآن را باشلاق بزنند؛ و آن شلاق برق است،وآن بالا آيد و بر فراز شود؛ وسپساينآيه را خواندکه:«وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلى‏ بَلَدٍ مَيِّتٍ» فاطر/9)«وخداهمان كسى است، كه بادها را روانه مى‏كند؛پس [بادها] ابرى را برمى‏انگيزند؛و [ما] آن را به سوى سرزمينى مرده رانديم، تا آخر آيه- و آن فرشته رانام رعد است.»
راغب براین باور است، که اصل‏سَحْب‏كشيدن است، مثل كشيدن دامن برخاك و كشيدن انسان با صورت به زمين و از اين واژه واژه‏ سَحَاب‏ است،يعنى ابرها،يا براى اين است كه باد آن را مى‏كشاند، يا آب و يا كشيده شدن خودش درحال گذشتن است.314
درمعجم مقاییساللغهآمدهاست،کهاصل سحببه معنایکشیدنشیمبسوط است.315 
مولف درمجمع البیان بیان داشته است، که خداوند ابرهاى سنگين را بوسيله آب و بخار آن خلق مى‏كند؛ و از زمين بالا مى‏برد، و در جو به حركت در مى‏آورد.316
این حدیث معنای ابر و ویژگی های آن راتفسیر وتبیین معنا می کند.
3-11-سیب
مولف بیان داشته که، سائبه شتری است،که رها شده باشد.317 آیهی آورده شده در این قسمت،عبارت است:
«ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لاسائِبَةٍ وَ لاوَصِيلَةٍ وَ لاحامٍ وَلكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (مائده/103)«خدا [چيزهاى ممنوعى از قبيل:] بحيره وسائبه و وصيله وحام قرارنداده است؛ولى كسانى كه كفر ورزيدند، برخدادروغ مى‏بندند، وبيشترشان تعقّل نمى‏كنند».
حدیث آورده شده، در این قسمت عبارت است از: رَوَى ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِي الْأَحْوَصِ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عليه السلام) عَنِ السَّائِبَةِ قَالَ انْظُرْ فِي الْقُرْآنِ فَمَا كَانَ فِيهِ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَذَلِكَ يَا عَمَّارُ السَّائِبَةُ الَّتِي لَا وَلَاءَ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ عَلَيْهِ إِلَّا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا كَانَ وَلَاؤُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ- -جَلَّ فَهُوَ لِرَسُولِهِ وَ مَا كَانَ لِرَسُولِهِ ص فَإِنَّ وَلَاءَهُ لِلْإِمَامِ وَ جِنَايَتَهُ عَلَى الْإِمَامِ وَ مِيرَاثَهُ لَه‏.318عمّاربن ابى الاحوص عقرقوفى گويد: از امام ششم (عليه السّلام) پرسيدم «سائبه» كيست؟ فرمود: به قرآن بنگر هركجا كه كفّاره تحرير رقبه بود، آن رقبه سائبه است؛ (يعنى بندگانى كه به عنوان كفّاره تعيين شده‏اند، همه آنها ولاء ندارند،جز آن كس را كه خود معيّن كنند.) و جز خداوند كسى ولاء او را ندارد، و هر چه ولايش با خداست، ولايش با رسول اوست؛ و هر چه ولايش با رسول خدا است، ناچار ولايش با امام مسلمين خواهد بود؛ و امام ضامن جنايات و خسارات او مى‏باشد؛ و ميراثش نيز از آن امام مسلمين خواهد بود.
راغب بر این باور است، که سائبه شترى است، كه در چراگاه به حال خود رها مى‏شود و از آب و علف دورش نمى‏كنند، و اين در صورتى است كه پنج بار زائيده باشد.319

درلسان العربآمده است، که السَّيْبُ‏: بخشش نیکی ویک چیز زیادی است؛وبیان کرده است، که مَطَراً سائباًیعنی بارانی که ریزان است.320
هم چنین مولف درکتاب طرازالاول بیان داشته است،که سائبه هرشتری است،که در زمانجاهلیت برای نذربخشیده میشد، بنابراین هرکجا میخواست، میچرید، و آزاد بوده است وعبدنیز آزاد میشود، و برای آزاد کنندگان دیگر سرپرستی نخواهدبود، بنابراین مالش را هر کجا بخواهد می گذارد.321
در مجمع البیانآمده است،که سائبه شترى بوده، كه آن را رها و از منافع آن چشم پوشى مى‏كردند.322
طریحی حدیث دیگری را در این قسمت بیان کرده،که عبارت است از:
«رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ قَالَ‏ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) عَنِ السَّ
ائِبَةِ قَالَ هُوَ الرَّجُلُ يُعْتِقُ غُلَامَهُ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ اذْهَبْ حَيْثُ شِئْتَ لَيْسَ لِي مِنْ مِيرَاثِكَ شَيْ‏ءٌ وَ لَا عَلَيَّ مِنْ جَرِيرَتِكَ شَيْ‏ءٌ وَ يُشْهِدُ عَلَى ذَلِكَ شَاهِدَيْن‏».323 ابو الرّبيع گويد: از امام صادق (عليه السّلام) پرسيدند؛ سائبه يعنى چه؟ فرمود: آنست كه شخص غلام خود را آزاد كند و سپس بگويد؛ هر كجا كه خواهى برو نه ميراث تو براى من باشد، و نه من ضامن خسارات تو خواهم بود، و بر اين گفتار خود دو تن شاهد نيز بگيرد.
طریحی با آوردن این دو حدیث، معنای سائبه را تبیین معناوتفسیر میکند.
3-12-غضب
طریحی بر این باور است، غضب دو نوع است، غضب خداوندی که خشم او برعصیان و عقاب اوست،وغضب مخلوق که آن نیز به دو نوع مذموم ومحمود تقسیم میشود، غضب محمود در جانبداری ازدین وحق است؛وغضب مذموم درخلاف آن است.324 آیهی آورده شده در این قسمت عبارت است از:« كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى‏» (طه/ 81)« از خوراكيهاى پاكيزه‏اى كه روزى شما

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید