به‏«عجّ» و «ثجّ»مأمور كن پس عجّ بانگ برآوردن به لبّيك و ثجّ قربانى كردن اشتران است.
طبرسی” الثجاج” را این طور معنا کرده است، که به معنای یک دفعه ریختن مثل ریختن خون از بدن است.83 ومولف اطیب البیان بر این نظراست، که ثجاج به معنای پى در پى و بشدت و اتصال خارج شدن است.84 ودر تفسیرالمیزان آمده است، که ثجاج ابری است که بسیار آب بریزد.85
این حدیث معنای ثجج را در کلام امام برای ما بیان می کند، در صدد تفسیرآیه نیست و بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده است.
2-1-15-وهج
طریحی بیان کردهاست،که “وهج” به معنای بسیار شعله ورشدن است.86 آیهی آورده شده، عبارت است از:«وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً »)نبا /13)«و چراغى فروزان گذارديم».
حدیثی که در این باب آورده شده است، به این شرح است :. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: لَا تَدْخُلِ الْحَمَّامَ إِلَّا وَ فِي جَوْفِكَ شَيْ‏ءٌ يُطْفَأُ بِهِ عَنْكَ وَهَجُ الْمَعِدَةِ وَ هُوَ أَقْوَى لِلْبَدَنِ وَ لَا تَدْخُلْهُ وَ أَنْتَ مُمْتَلِئٌ مِنَ الطَّعَامِ.87 و از امام جعفر صادق(عليه السلام) نقل است، كه به حمام نرو مگر این که در درونت چيزى باشد، كه شراره معده را خاموش كند، و آن تن را نيرومندتر كند، و با شكم پر هم بگرمابه مرو.
علامه بر این باور است، که کلمه وهاج به معنای چیزی است، که گرما و حرارت شدید داشته با شد88.
این حدیث برای ما بیان میدارد، که باشکم گرسنه حمام نرفتن بهتر است ودراین کار حکمتی است، وآن نیرومند شدن بدن است، و اگر می بینیم که این حدیث را ذیل این آیه آورده، از باب اشتقاق لفظ واژگان است.
2-1-16-أود
واژه “أود” به معنای مشقت و دشواری است89. آیهی آورده شده، در این قسمت عبارت است، از:«وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيمُ» (بقره /255)«كرسىِ او آسمانها و زمين رادربرگرفتهو نگهدارى آنها، بر او دشوار نيست و اوست والاىِ بزرگ». دعای آورده شده، در این قسمت عبارت است، از: اللهم اشدد بهم عضدي و أقم بهم أودي و كثر بهم عددي و زين بهم محضري90. بار خدايا بازوى من به نيروى فرزندانم توانا گردان، و به آنان نابسامانيهاى من به سامان آور و به ايشان شمار ياران من فزونى ده، و مجلس من به وجود ايشان بياراى.
طبرسی در تفسیر مجمع البیانآورده است،که “لا یؤده” یعنی او را به زحمت و سختی نمی اندازد.91
مولفدرتفسیرالمیزان براینباوراست،که نگهداریآسمانهاوزمینبرای خداوند مشقتی ندارد.92
در این دعا نیز اود به معنا مشقت و دشواری بیان شده است، وطریحی آن رابراساس اشتقاق لفظ بیان کرده است،هر چند که در آیه نیز معنای واژه همین است.
2-1-17-برد
واژه “برد” که مولف،آن را به معنای تگرگ و سرد بودن آورده است.93 آیهی آورده شده دراین قسمت عبارت است، از« لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَراباً» (نبا/24) «در آنجا نه خنكى چشند، و نه شربتى».
حدیثی که بیان شده، عبارت است از : قال رسول الله (صلی الله عليه و آله)‏ إذا اشتد الحر فأبردوا بالصلاة فإن الحر من فيح جهنم و اشتكت النار إلى ربها فإن لها في النفسين نفسا في الشتاء و نفسا في الصيف فشدة ما تجدون من الحر من فيحها و ما تجدون من البرد من زمهريرها.94 رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: هنگامى كه گرما شدت پيدا مى‏كند، نماز (منظور نماز ظهر و عصر است) را تاخير بياندازيد، تا هوا خنك‏تر شود؛ چه آن كه اين گرما ناشى از زبانه كشيدن آتش جهنم مى‏باشد، آتش دوزخ از كثرت و غليان بر مكان خود مستولى شد؛ و در تنگنا قرار گرفت؛ پس حق تعالى به آن اذن داد، كه دو نفس بكشد يك نفس در زمستان و يك نفس در تابستان، پس شدت گرما در تابستان از زبانه كشيدن و شعله‏ور شدن آن بوده، وشدت سرما در زمستان از زمهرير جهنم مى‏باشد.
علامه در ذیلآیهی بالا بر این نظراست،که برد وشراب در این آیه مقابل یک دیگرند وبرد مطلق هرچیز غیر نوشیدنی است، که انسان با آن خنک شود، و منظور از “چشیدن” مطلق دسترسی به خنکی و تماس با خنکی است، نه مطلق چشید نیها95.
آنچه به طور واضح در این حدیث در ذیل آیه مشخص است این است که برد را به هوا نسبت می دهد ومنظور سردی هوا است نه خود هوادر آیه نیز مقصود سردی چیزها است آن چنان در تفسیز المیزان آمده است وهم چنین می توان گفت، که در جهنم ازشدت حرارت و گرما،راحتی وجود ندارد، و برد میتواند این معنا را نیز دربرداشته باشد،که راحتی نیز به جهنمیان نخواهد رسید،ودرواقع این حدیث بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده است،ودر تفسیر آیهی مورد نظر نیست.
2-1-18-حصد
واژهحصد،مولفبراینباوراست،کهبه معنای درو کردنی،که چیزی از آن باقی نماند،است.96 آیهی آورده شده، دراین قسمت عبارت است، از « وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِيدِ» (ق/9)«و از آسمان آبى پر بركت فرو فرستاديم و به وسيله آن باغها و دانه‏هاى دروكردنى رويانديم».
حدیث آورده شده،عبارت است، از: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله عليه و آله) فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي فَقَالَ احْفَظْ لِسَانَكَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي قَالَ احْفَظْ لِسَانَكَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي قَالَ احْفَظْ لِسَانَكَ وَيْحَكَ وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِم‏.97
مردى خدمت پ
يغمبر(صلى اللَّه عليه وآله) آمد، و عرض كرد:يا رسول اللَّه! مرا سفارشى كن فرمود: زبانت را نگهدار؛ گفت:يا رسول اللَّه! مرا سفارشى كن فرمود: زبانت را نگهدار؛ گفت:يا رسول اللَّه! مرا سفارشى كن فرمود: زبانت را نگهدار؛ واى بر تو! آيا مردم را جز دروشده‏هاى زبانشان به رو در آتش اندازد.
علامه بیان کرده است،که منظور از “حب الحصید”حب و دانه درو شده است، و اضافه کلمهحب به حصید،از باب اضافه شدن موصو ف به صفت است.98
مولف تفسیر جوامع الجامع بر این باور است،که “حب الحصید” هر دانهای است، که بتوان آن را درو کرد، مانند گندم و جو.99 هم چنین راغب اصفهانی بیان داشته است که، اصل حصید درو کردن محصول است.100
این حدیث بیان می داردکه،آدمی در این دنیا با زبانش هر عملی را کشت کند،نتیجه- اش راکه،کلمه حصید آن را بیان می دارد،خواهد دید؛واین حدیث هر چند بر اساس اشتقاق لفظ بیان شده است؛بازتابهای عمل توسط زبان را باکلمه حصید بیان می داردکه، مخاطب با دیدن کشت درو شده، باز تاب عمل زبان را برای خود به تصویر بکشد،وهم چنین میتوان گفت: بیانی مجازی و استعاره نیز نیز دارد، که نتیجه عملکرد زبان رابه کشت درو شده تشبیه می کند.
2-1-19-حید
طریحی بیان داشته است،که واژه حید به معنای گریختن است.101 آیهی بیان شده، عبارت است، از « وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيد» (ق/19)«بيهوشى مرگ به حق فرا رسيد، و اين همان است، كه تو از آن مى‏گريختى».
حدیث بیان شده، عبارت است از:أيها الناس المجتمعة أبدانهم المختلفة أهواؤهم كلامكم يوهن‏ الصم الصلاب و فعلكم يطمع فيكم عدوكم المرتاب تقولون في المجالس كيت و كيت فإذا جاء القتال قلتم حيدي حياد ما عزت دعوة من دعاكم.102
و نيز از سخنان امام علی(عليه السّلام) است،درباره كندى‏ورزيدن آنان كه، از ياريش دست برداشتند، فرمود: اى گروه مردمانى كه بدنهاشان گرد هم، و انديشه‏هاشان پراكنده است، سخنان شما (و لاف و گزافتان) سنگهاى سخت را نرم كند، ولى كردار شما دشمنانتان را در شما بطمع اندازد؛ (يعنى گفتارتان چون كردارتان نيست.) در انجمنها چنين و چنان گویيد؛ (و بدروغ لاف دلاورى و جنگجویى زنيد.) ولى چون جنگ پيش آيد؛ «حيدى حياد» ميگویيد؛ يعنى اى جنگ از ما دور شو (حيدى حياد مثلى است كه عرب وقت فرار از دشمن بر زبان آرد.) دعوت كسى كه شما را بخواند؛ بجایى نرسد، و دل آن كس كه در باره شما رنج كشد؛ آسوده و راحت نگشت.
حدیث گریختن کسانی که از جنگ فرار می کنند، رابه تجسم و تصویر می کشد،این حدیث ضرب المثلی رادربیان امام آورده است، که خود مردم جاهلی از آن استفاده کرده و برایشان بدیهی بوده است، و حدیث بر اساس اشتقاق لفظ درذیل آیه بیان شده است.
2-1-20-ردد
مولفبراینعقیدهاست،کهواژه ردد،به معنای برگرداندن است103. آیهی آورده شده عبارت است، از :«وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى‏ آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْ‏ءٌ يُراد» (ص/6)«مهترانشان به راه افتادند،و گفتند:برويدو برپرستش خدايان خويش پايدارى ورزيد،كه اين است چيزى كه، از شما خواسته شده.»
در مفردات آمده است،که ردد به معنای بر گرداندن چیزی از ذات خودش، یابه حالتی از حالاتش میگویند104. مولف مجمع البیان بیان داشته است، که “لَشَيْ‏ءٌ يُراد”یعنی کاری که برای ما خواسته شده است، وبر ما اراده شده است.105
علامه در ذیل آیه بالا، اذعان داشته است؛که مقصود ی که از ظاهر آیه می توان فهمید این است،که اشاره به دعوت رسول خداوند دارد؛و غرضی که مشرکین از دعوت آن حضرت فهمیده بودند، وآن این است که آن حضرت، منظورش از دعوت به توحید ریاست وحکومت به مردم است.106
حدیثی که ذیل آیهی بالا، آورده شده است، عبارت است، از:قال النبي(صلیالله عليه وآله)‏ لا يرد القضاء إلا الدعاء.107
این حدیث که، به معنای تغییر قضا و عوض شدن نتیجه آن بوسیله دعا آمده است، بر اساس اشتقاق لفظ ذیل آیه بیان شده است.ردد در آیه به این معنا است که، مشرکین که به بت پرستی مشغول بودند؛ می گفتند: پیامبر آمده است با دعوت به توحید مارا از بت پرستی منصرف گرداند،وبا این دعوت وپذیرش نتیجه اعمال آنان نیز عوض می شدو سرنوشت آنان نیز تغییر میکرد.
2-1-21-شید
درکتاب مجمعالبحرینآمده است،که واژه شید،که مشیده، ازاین کلمه گرفته شده است، به معنای قصر طویل ومرتفع است.108 آیهی آورده شده در این قسمت، عبارت است از:
«أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ» (نسا/78)«هر جا باشيد مرگ شما را فرا مى‏گيرد، اگر چه در برجهاى محكم و مرتفع باشيد».
حدیث بیان شده،عبارت است، از: إن الإمامة خص الله عزوجل بها إبراهيم الخليل( عليه السلام) بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة و فضيلة شرفه بها و أشاد بها ذكره فقال‏ إني جاعلك للناس إماما109. كه خداى عز و جل بعد از رتبه نبوت و خلت، در مرتبه سوم به ابراهيم خليل (عليه السلام) اختصاص داده، و به آن فضيلت مشرفش ساخته، و نامش را بلند و استوار نموده است؛ و فرموده:همانا من ترا امام مردم گردانيدم.
طبرسی بر این باور است،که شید به معنای گچ و بلند کردن ساحتمان است؛ ومشیده ساختمانیاستکه،با گچ تزیین شده باشد.110 هم چنین علامه بیان داشته است، که مشیده از تشیید، به معنای رفع و بلندیاست،که اصلآن ازشیدبه معنایگچ میباشد؛چراکه ساختمانها بوسیله گچ زینت داده و مرتفع داده میشوند111. و درمفردات آمده است که اش
اده که از این ماده است، به معنای بانگ برداشتن و فریاد کردن است.112
طریحی این حدیث را براساس اشتقاق لفظ بیان کرده است، وارتباطی به تفسیرآیه ندارد.
2-1-22-صفد
واژه صفد،که مولف آن را به معنای زنجیر وبندآورده است113. آیهی آورده شده دراین قسمت، عبارت است از« وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفاد» (ابراهیم/49)«مجرمان را در آن روز به غلهايى كه دست را به گردن بندد، بسته بينى.» حدیثی که در ذیل آیه آورده شده است،عبارت است از: إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ تُصَفَّدُ الشَّيَاطِينُ وَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ أَعْمَالُ الْمُؤْمِنِينَ نِعْمَ الشَّهْرُ شَهْرُ رَمَضَانَ كَانَ يُسَمَّى عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله عليه و آله) الْمَرْزُوق.114
این حدیث درتایید معنای واژه صفد،در بیان امام آمده است، وارتباطی به تفسیرآیه ندارد؛ واز باب اشتقاق لفظ بیان شده است.

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید