دانلود پایان نامه

دراین عبارت است از: « مُتَّكِئِينَ عَلى‏ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ» (رحمن/76) «بر بالش سبز و فرش نيكو تكيه زده‏اند.»
راغب اصفهانی بیان کرده است،که آیه بالا به معنای نوعی جامعه سبز شبیه به باغ سبز است.233 مولف تفسیرجوامع الجامع آورده است، که بر نوعی بالش و فرش تکیه دادهاند.234
حدیثی که در ذیل آیه بالا آمده،عبارت است از:رَوَى السَّكُونِيُّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام)‏ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ رَأْسِ‏الْحَاكِمِ تُرَفْرِفُ بِالرَّحْمَةِ- فَإِذَا حَافَ فِي الْحُكْمِ وَكَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَفْسِه‏.235-سكونى با سند خود از امير المومنين (عليه السّلام) روايت كرده، كه فرمود: دست رحمتخداوند بالاى سرقاضى در حركت است،پس هرگاه كه قاضى به ناروا حكم كند خداوند دست رحمت از سر او بردارد، و او را به خودش واگذار نمايد.
این حدیث بر اساس جناس لفظ، واژه رفرف درآیه وترفرف در حدیث بیان شده است.
2-2-21-دهق
باب قاف واژه دهق، مولف آن رابه معنای پرو لبریز بیان کرده است.236 آیهی آورده شده در این باب، عبارت است از :« وَ كَأْساً دِهاقاً» (نبأ/34) «و جامى لبريز از شراب نيز»
حدیثی که طریحی در ذیلآیهی بالا بیان کرده، عبارت است از:الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ‏ أَخْبَرَنِي أَبُو يَعْقُوبَ قَالَ‏ رَأَيْتُهُ يَعْنِي مُحَمَّداً قَبْلَ مَوْتِهِ بِالْعَسْكَرِ فِي عَشِيَّةٍ وَ قَدِ اسْتَقْبَلَ أَبَا الْحَسَنِ (عليه السلام) فَنَظَرَ إِلَيْهِ وَ اعْتَلَّ مِنْ غَدٍ فَدَخَلْتُ إِلَيْهِ عَائِداً بَعْدَ أَيَّامٍ مِنْ عِلَّتِهِ وَ قَدْ ثَقُلَ فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ بَعَثَ إِلَيْهِ بِثَوْبٍ-فَأَخَذَهُ وَ أَدْرَجَهُ وَ وَضَعَهُ تَحْتَ رَأْسِهِ قَالَ فَكُفِّنَ فِيهِ قَالَ أَحْمَدُ قَالَ أَبُو يَعْقُوبَ رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ (عليه السلام) مَعَ ابْنِ الْخَضِيبِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْخَضِيبِ سِرْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ لَهُ أَنْتَ الْمُقَدَّمُ فَمَا لَبِثَ إِلَّا أَرْبَعَةَ أَيَّامٍ حَتَّى وُضِعَ الدَّهَقُ عَلَى سَاقِ ابْنِ الْخَضِيبِ ثُمَّ نُعِيَ قَالَ رُوِيَ عَنْهُ حِينَ أَلَحَّ عَلَيْهِ ابْنُ الْخَضِيبِ فِي الدَّارِ الَّتِي يَطْلُبُهَا مِنْهُ بَعَثَ إِلَيْهِ لَأَقْعُدَنَّ بِكَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَقْعَداً لَا يَبْقَى لَكَ بَاقِيَةٌ فَأَخَذَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي تِلْكَ الْأَيَّام‏.237 ابو يعقوب گويد:شبى محمد (بن فرج) را پيش از مرگش در برابر امام هادى (عليه السلام‏) ديدم حضرت به او نگريست،و او فردا بيمار شد،چند روز كه از بيماريش گذشت، به عيادتش رفتم سنگين شده بود، به من خبر داد كه، امام براى او پارچه‏اى فرستاده و او آن را پيچيده و زير سرش گذاشته،سپس او رادر همان پارچه كفن كردند؛ابو يعقوب گويد:امام هادى (عليه السلام) را همراه ابن خضيب ديدم، ابن خضيب به حضرت عرض كرد:راه برو قربانت گردم؛ فرمود: تو جلوترى، چهار روز بيشتر نگذشت، كه چوبهاى شكنجه را به پاى ابن خضيب گذاردند، و سپس خبر مرگش رسيد.
این حدیث با هدف جناس لفظ، واژه دهاقا در آیه و دهق در حدیث بیان شده است.
2-2-22-زهق
مولف براین باور است، که کلمه زهق به معنای باطل شدن و نابود شدن است238. آیهی آورده شده،عبارت است از: « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً» (اسرا/81)«و (به امت) بگوكه (دين) حق آمد، و باطل نابود شد،كه باطل خود لايق محو نابودى ابدى است.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده، عبارت است از:بَيَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ‏ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِي ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَكُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِي حَقِّكُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ.239 فرایضش را مبيّن كرديد، و حدودش را به پا داشتيد،و شرايع احكامش را گسترش داديد، و سنّت اش را بيان كرديد،و در اين راه به سوى رضاى او رهسپار گشتيد، و به قضاى او تسليم شديد،و پیامبران گذشته‏اش را مورد تصديق قرار داديد؛پس كسى كه از سوى شما روى برتابد، از دين خارج مى‏شود و كسى كه ملازم شما گردد، به شما مى‏پيوندد،و كسى كه در حقّ شما تقصير روا دارد، به مهلكه مى‏افتدو حقّ با شما و در خاندان شما و از جانب شما و بازگردانده به سوى شما است؛ و شما اهل آن و معدن آنيد،و ميراث نبوّت نزد شما، و بازگشت خلق به سوى شما و حسابشان بر عهده شما و حجّت فاصل و فارق بين حقّ و باطل نزد شما است.
هم چنین طبرسی براین باور است،که باطل ثبات ندارد، وسرانجام نابود میشود.240
در این حدیث که بخشی از یک زیارت است؛بر اساس جناس لفظ واژه زهق در آیه و زاهق درحدیث بیان شده است، می بینیم که کسی که کوتاهی را درحق ائمه (عليه السلام) روا دارد، در واقع مقدمات هلا کت خویش را فراهم می آورد؛ و نابودی خویش را طلب میکند.
2-2-23-صعق
درمجمعالبحرینآمدهاست،کهکلم
هصعق،بهمعنایعذابنابودکننده وترس شدیداست.241 آیهیآورده شده،عبارت است از: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَوَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» (اعراف/143)«چونموسى به ميعادگاه ما آمد،وپروردگارش با او سخن گفت،گفت:اى پروردگارمن بنماى تا در تو نظر كنم؛گفت:هرگز مرا نخواهى ديد؛ به آن كوه بنگر، اگر بر جاى خود قرار يافت، تو نيز مرا خواهى ديد،چون پروردگارش بر كوه تجلى كرد، كوه را خرد كرد، و موسى بيهوش بيفتاد، چون به هوش آمد گفت: تو منزهى به تو بازگشتم و من نخستين مومنانم.»
حدیثی که در ذیل آیه بیان شده، عبارت است از :وَ لَا يَصْعَقُ لِشَيْ‏ءٍ بَلْ لِخَوْفِهِ تَصْعَقُ الْأَشْيَاءُ كُلُّهَاَ.242 ساحت كبريایى هرگزدر برابر حادثه‏اى نوسان ولرزان نخواهد گشت، بلكه در اثرخوف و خشيت از عظمت و كبريایى او همه موجودات امكانى خاضع و لرزانند، و پيوسته مقهور اراده و خواسته او و محكوم به تدبير اويند.
درتفسیر مجمع البیان مولف براین نظر است، که مقصود این است که خداوندآیاتی نازل کرد،که کسانی که نزدیک کوه بودند،یقین کردندکه دیدن خداوندمحال است، ومنطور از تجلی خداوند،تجلی آیات ونشانه های اوست، خداوند امرخود را بر کوه نازل کرد، در نتیجه کوه متلا شی شد.243
علامه بیا ن میدارد،که کوه در هم کوبیده شد و در فضا متلاشی شد،و حضرت موسی پرتاب شد، تا اینکه بیهوش شد.244
در مفردات آمده است، که صعق به معنای صدا دراجسام آسمانی است.245
این حدیث براساس جناس لفظ صَعِقاً درآیه و تَصْعَقُ در حدیث بیان شده است.
2-2-24-قلل
مولف بیان کرده است،که کلمه قلل به معنای حمل کردن است.246 آیهی آورده شده در این قسمت،عبارت است از: « وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (اعراف/57)«و اوستكه بادهاراپيشاپيش[باران‏]رحمتشمژده‏رسانمى‏فرستد،تاآنگاه كه ابرهاىگرانبار را بردارند،آن را به سوى سرزمينى مرده برانيم، و از آن باران فرود آوريم، و از هر گونه ميوه‏اى [از خاك‏] برآوريم، بدينسان مردگان را [نيز از قبرها] خارج مى‏سازيم، باشد كه شما متذكر شويد.»
حدیثی که در ذیل آیه آورده شده،عبارت است از: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ‏: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَرْكَعَ فَقُلْ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ اللَّهُ أَكْبَرُ ثُمَّ ارْكَعْ وَ قُلِ اللَّهُمَّ لَكَ رَكَعْتُ وَ لَكَ أَسْلَمْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبِّي خَشَعَ لَكَ قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَشَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ مُخِّي وَ عِظَامِي وَ عَصَبِي وَ مَا أَقَلَّتْهُ قَدَمَايَ غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَ لَا مُسْتَكْبِرٍ وَ لَا مُسْتَحْسِر247. -ابو جعفر باقر(عليه السلام) گفت: و چون خواستى به ركوع بروىاللَّه اكبر بگو و بعدا ركوع كن؛ و به زبان عربى بگو: خدايا در برابرت سر فرود آوردم، و به فرمانت گردن نهادم؛ خدايا به ذات مقدست ايمان آوردم، و كار خود را به تو سپردم؛ پروردگار من تویى دل من و گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون و استخوان و پى و هر چه من دارم، و بر روى دو پاى خود مى‏كشم در برابر تو خاشع و خاكسار است، بى‏آن كه ابا ورزم، يا سر نخوت برفرازم و يا خستگى را بهانه سازم.
طبرسی بیان کرده است،که اقلال حمل چیزی با تمام قدرت است.248 علامه بر این باور است، که اقلال به معنای حملکردن است.249 وهم چنین راغب در مفردات براین عقیده است که قلل دو معنا دارد، یکی به معنای کمی و سبکی، و دومی به معنای کمی وسبکی به نسبت قدرت، و در ذیل آیه آورده است، که آن را برداشتم، و به اعتبار قدرتش سبک یافتم.250
این حدیث براساس جناس لفظ، واژه أَقَلَّتْ درآیه و أَقَلَّتْهُ در حدیث، بیان شده است.
2-2-25-جمم
کلمهجمم،بهمعنایبسیار،زیاد،وگوسفندبیشاخاست.251 آیهیآوردهشده،عبارتاست از: «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/20)«دوست داريد، مال را دوست داشتنى.»
حدیث آورده شده، در این باب عبارت است از:وَ رَأَى عَلِيٌّ (عليه السلام) مَسْجِداً بِالْكُوفَةِ قَدْ شُرِّفَ قَالَ كَأَنَّهُ بِيعَةٌ إِنَّ الْمَسَاجِدَ لَا تُشَرَّفُ تُبْنَى جُمّا.252-امير المومنين على (عليه السّلام) در كوفه مسجدى را ديد،كه ديوارهاى آن كنگره دارد، فرمود: مانند عبادتگاهها و مساجد يهود است، مساجد را كنگره‏دار نبايد ساخت، بلكه ديوار آن را هموار و صاف بايد ساخت.
در مفردات مولف براین باور است،که جمم به معنای انبوه ومال و گوسفند بی شاخ و گودال ته چاه، که آب در آن مانده و راکد شده باشد، و موی جلو پیشانی معنا شده است.253 و علامه بیان داشته است ،که جمم به معنای بسیار بزرگ و انبوه از هر چیز است.254
این حدیث براساس جناس لفظ، واژه جماً در آیه و حدیث بیان شده است، وحدیث در صدد تفسیرآیه نیست.
2-2-26-ردم
درمجمع البحرینآمده است، ردم بهمعنای سد است.255 آیهی آورده شده، دراین
قسمت عبارت است، از:« قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً»(کهف/95)«گفت: آن چيزها كه،پروردگارم مرا تمكن آن را داده، بهتر است مرا به نيرو كمك دهيد،تا ميان شما و آنها حائلى كنم.»
حدیثی که، در ذیل آیه بیان شده، عبارت است از: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ التَّرْوِيَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ ثَوْبَيْكَ وَ ادْخُلِ الْمَسْجِدَ حَافِياً وَ عَلَيْكَ السَّكِينَةَ وَ الْوَقَارَ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ (عليه السلام) أَوْ فِي الْحِجْرِ ثُمَّ اقْعُدْ حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ فَصَلِّ الْمَكْتُوبَةَ ثُمَّ قُلْ فِي دُبُرِ صَلَاتِكَ كَمَا قُلْتَ حِينَ أَحْرَمْتَ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ أَحْرِمْ بِالْحَجِّ


دیدگاهتان را بنویسید