ريک پذير روده119، جراحي شکم و قفسه سينه، بيماري مزمن نظير ديابت، هر گونه بيماري حاد در فاصله 6 هفته ازمطالعه، عدم توانايي در امضاي رضايتنامه، دارا بودن منع استفاده از NGT، عدم تحمل نسبت به جايگذاري آن و عدم شرکت داوطلبانه، در مطالعهي ديگري طي سه ماه گذشته بوده است . همچنين دراين افراد فشار اسفنگتر كارديا مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت ودر صورت غير طبيعي بودن از مطالعه حذف شدند . سپس به آنان آموزش داده شد که 24 ساعت قبل از انجام تحقيق از مصرف هر گونه الکل و مواد کافئين دار خود داري كرده واز شب قبل، از راه دهان موادي مصرف نكرده و ساعت 5/8 صبح در محل بيمارستان حضور داشته باشند .براي انجام اين کار بر روي هر فرد داوطلب سه روش تغذيهي زير مورد بررسي قرار گرفت:
1- تغذيه بلوس از راه دهان ((OB120 220 سي سي در عرض 5 دقيقه.
2- تغذيه بلوس از طريق121(TB) NGT 220 سي سي در عرض 5 دقيقه.
3- تغذيه قطره اي مداوم ((TD122 با استفاده از پمپ در عرض 4ساعت به ميزان 55 سيسي در هر ساعت.
ابزار مورد استفاده در اين پژوهش چک ليست محقق ساخته بوده است که در آن، زمان تخليهي معده ،زمان ريفلاکس غذا، تعداد دفعات برگشت غذا و همچنين طولانيترين زمان آن مورد بررسي قرار ميگرفت .
هر يك از مراحل تغذيه در طي سه روز مجزا انجام گرفت و ماده غذايي با تکنزيوم99123 نشاندار شده بود . زمان تخليهي معده با سنتونوگرافي گاما124، ريفلاکس معده – مروي ودفعات آن با کاتتر چند مجرايي تا تخليهي کامل معده مورد بررسي قرار گرفت. براي ثبت موارد فوق، تخليه معده با تصويربرداري از قسمت قدامي – خلفي آن انجام شد تصويربرداري بلافاصله بعد ازتغذيهي بلوس هر 5 دقيقه در 30 دقيقه اول انجام شد سپس هر 15 دقيقه تا تخليهي کامل معده صورت گرفت.
داده هاي جمع آوري شده با spss مورد آناليز قرار گرفت تيتست نيز به منظور بررسي اختلاف ميان گروه ها در مورد داده هاي پارامتريک و ويلکاکسون تست125 براي داده هاي غير پارامتريک استفاده شد با يک مدل خطي اثر روش هاي مداخلهاي (سه روش ) بر روي افراد مورد بررسي قرار گرفت .
نتايج نشان داد که ميانگين سن، وزن و قد واحد هاي مورد پژوهش به ترتيب 8/20، 2/77 ، 81/1 وBMI 5/23 بوده و ميانگين فشار اسفنكتر کارديا 13 ميليمتر جيوه ، ميانگين تخليه معده در مورد OB و TB به ترتيب 3/41 و 2/36 دقيقه بوده است و تخليه معده در نوع TD برابر با ميزان زمان انفوزيون آن بوده است .
مدل هاي رگرسيون خطي در مورد تخليه معده و داده هاي تهيه شده از معده- مري در طول سه مداخله نشان مي دهد که هيچگونه اختلاف معنيدار آماري در اين سه روش وجود ندارد (74).
در پژوهشي ديگر مرشدي (1375) مطالعهاي با هدف مقايسهي عوارض گوارشي و آسپيراسيون تنفسي در دو روش جاري و متناوب در تغذيهي لوله اي بيماران بستري در بخش آيسييو بيمارستانهاي منتخب شهر تهران انجام داد نوع مطالعه نيمه تجربي و جامعه پژوهش بيماران بستري در بخش مراقبتهاي ويژهي بيمارستانهاي شهداي تجريش، امام حسين (ع) و مهرداد شهر تهران بوده است .
در اين مطالعه 30 بيمار با ويژگيهاي زير انتخاب شدند: بستري بودن در آيسييو، نداشتن سابقه بيماريهاي گوارشي و تنفسي، سن بين 15 تا 65 سال، استفاده از مايعات غذايي ايزواسمولار، سطح هوشياري بين کوماي عميق تا استوپور، داشتن لوله آندوتراکيال و تغذيه به روش لوله بيني معده از طريق لوله پلي ونيل کلرايد اين بيماران در دو گروه متناوب بر اثر نيروي ثقل و جاري قرار گرفتند و هر دو گروه به طور مستقل به مدت سه روز به وسيله لوله تغذيه شدند در گروه متناوب ميزان 200 تا 300 ميليليتر فرمولاي ايزو اسموتيک در عرض 20 تا 30 دقيقه و از طريق کيسههاي غذايي به تدريج بر حسب تحمل به بيمار داده ميشد و در گروه جاري 300 تا 400 ميليليتر فرمولاي ايزواسموتيک هر دو تا سه ساعت در عرض کمتر از 2 دقيقه وارد معده بيمار ميشد.
اطلاعات به دست آمده در مورد ميزان تغذيه، صدا هاي تنفسي، تعداد و کيفيت مدفوع و دور شکم بيماران در فواصل زماني 24 ساعت کنترل و در چک ليست ثبت ميشد. از چارت کيفيت مدفوع استاندارد شده و تعداد دفعات مدفوع براي پي بردن به اسهال استفاده شد. جهت پي بردن به نفخ شکم هم از اندازه گيري دور شکم بعد از گاواز استفاده گرديد و به منظور پي بردن به عوارض تنفسي مربوط به تغذيهي لوله اي مثل آسپيراسيون ريوي تمام محلولهاي غذايي به وسيله متيلنبلو 1 در صد رنگ آميزي شد رنگ آبي موجود در ترشحات تراکئال نشان دهنده آسپيراسيون بيمار بوده است. با توجه به تغيير در علائم حياتي و صداهاي ريوي، عکس ريه گرفته شده و وجود انفيلتراسيون دليل وجود آسپيراسيون بود.
تجزيه و تحليل اطلاعات با استفاده از نرم افزار spss و آزمون فرضيه ها با استفاده از آزمون کاي اسکوئر و آزمون دقيق فيشر انجام شد. واحدهاي مورد پژوهش در هر دو گروه از نظر جنس، سن، سطح هوشياري، مدت زمان بيهوشي و طول مدت استفاده از لوله بيني معدي همگون شدند و آزمون کاي دو اختلاف معني داري را بين دو گروه از نظر متغيرهاي فوق نشان نداد همچنين از نظر تشخيص اوليه، مدت زمان بستري در بيمارستان، قطر لوله تنفسي و لوله تغذيهاي، طريقه تنفس بيمار، مد ونتيلاتور، فشار کاف لوله تنفسي، حجم تغذيه و حجم لاواژ معده همگون شدند و اختلاف معنيداري در دو گروه وجود نداشت.
نتايج پژوهش نشان داد که از نظر وجود اسهال 7/66 درصد بيماران گروه جاري و 20 درصد گروه متناوب دچار اسهال شدند آزمون آماري کايدو با 9 00/0 = p اختلاف معنيداري را بين دو گروه نشان داد. 7/46 درصد بيماران گروه جاري و 3/33 درصد بيماران گروه متناوب دچار نفخ شدند ولي آزمون کايدو اختلاف معنيداري را بين دو گروه نشان نداد در 24 ساعت اول پژوهش در گروه جاري 3/13 در صد و در گروه متناوب 7/6 درصد بيماران رنگ آبي ناشي از متيلنبلو در ترشحات ساکشن شده تراکئال آنها مشاهده شده ولي آزمون کايدو تفاوت معنيداري را بين دو گروه نشان نداد. در 24 ساعت دوم 20 در صد بيماران گروه جاري دچار اين مشکل شدند در حالي که در گروه متناوب موردي مشاهده نگرديد اما آزمون آماري کايدو اختلاف معنيداري را نشان نداد و در 24 ساعت سوم پژوهش 7/46 در صد بيماران گروه جاري و 20 در صد بيماران گروه متناوب دچار اين عارضه شدند و آزمون کايدو اختلاف معنيداري را بين دو گروه نشان داد (3 0/0 =P ) همچنين نتايج کلي بيان ميکند که در گروه متناوب بر اثر نيروي ثقل 7/6 درصد و در گروه جاري 60 درصد بيماران دچار آسپيراسيون ريوي شدند و آزمون فيشر اختلاف معنيداري را بين دو گروه نشان داده است (1 000/0=P ). از آنجايي که شيوع عوارض گوارشي و ميزان آسپيراسيون ريوي در تغذيهي لوله اي به روش جاري بيشتر بوده لذا پيشنهاد مي گرد به منظور ارتقاء هر چه بهتر کيفيت مراقبتهاي پرستاري به کليه پرستاران در بخشهاي ويژه که تغذيه لوله اي را انجام ميدهند درباره اهميت آن و انتخاب روش درست، آموزش کافي داده شود و به کليه مسئولين پرستاري پيشنهاد ميشود که در برنامههاي خود انتخاب درست يک روش تغذيهي لوله اي را به عنوان يک اصل قرار دهند و به طراحان و مجريان برنامههاي آموزش پرستاري و شوراهاي آموزش دانشکدههاي پرستاري و مامايي پيشنهاد ميشود که برنامه آموزش دانشجويان را به نحوي تنظيم کنند که دانشجويان بهتر به اهميت انتخاب روش درست تغذيه و عوارض خطرناک و شايع آن پي ببرند(5) .
روش تغذيهي لولهاي از طريق معده ميتواند به شيوههاي مختلف از جمله مداوم و يا بلوس انجام گيرد. از آنجايي که بيماران با صدمات مغزي مستعد عدم تحمل تغذيه بوده و اين امر منجر به عوارض و افزايش هزينهها ميشود. لذا انتخاب روش تغذيه از اهميت زيادي برخوردار بوده است. از اين رو روني و همکاران126(2002) مطالعهاي با هدف بررسي مقايسهاي تحمل دو روش تغذيهي معدهاي بلوس و مداوم، تعيين عوامل خطر عدم تحمل تغذيه، عوارض مرتبط با تغذيهي معدهاي و اثر استفاده از داروهاي پروکينتيک(PKA)127 براي رسيدن به اهداف تغذيهاي در بيماران با صدمات مغزي انجام دادند. تعداد 152 بيمار با صدمات مغزي بستري در آيسييو جراحي اعصاب نمونههاي اين پژوهش را تشکيل ميدادند. جمعآوري دادهها طي يک دورهي دو ساله انجام شد و انجام مطالعه، توسط کميته اخلاق تحقيقات تائيد گرديد. معيارهاي ورود به مطالعه شامل: تشخيص صدمهي مغزي در زمان پذيرش و عدم امکان تغذيه از راه دهان بوده است . هر گونه منع استفاده از تغذيهي معدهاي، شروع تغذيهي وريدي، مرگ قريب الوقوع و يا شروع تعذيهي دهاني طي 24 ساعت اول پذيرش در آيسييو، به عنوان معيارهاي خروج در نظر گرفته ميشد.
جمعآوري دادهها توسط پرستار مسئول هر بيمار و با استفاده از فلوشيت آيسييو، برگه گزارش پرستاري و يادداشتهاي پيشرفت روزانه موجود در پرونده بيمار انجام ميشد. همچنين اطلاعات دموگرافيک، نوع صدمه، شدت بيماري در زمان پذيرش و GCS روز هفتم ، استفاده از داروهاي پروکينتيک ( متوکلوپراميد يا اريترومايسين128 وريدي يا رودهاي)، آرامبخشها، داروهاي فلج کننده129 و مخدرها130 نيز در نظر گرفته شد. وضعيت فرد در زمان ترخيص با استفاده از معيار GOS131 سنجيده ميشد که برآيند خوب در زمان ترخيص بيمار و يا ناتواني متوسط بر اساس نمره 4-5 بوده است. طول زمان بستري در بيمارستان هم در نظر گرفته ميشد. روند تغذيه براي همه بيماران بر اساس قوانين بخش اجرا ميشد. بدين صورت که براي رسيدن به هدف تغذيهاي kcal/kg 35-25، در روز gr/kg 5/1-1 پروتئين در صورت استرس متوسط و gr/kg 6/2-2 در موارد استرس شديد به عنوان نياز پروتئيني فرد در نظر گرفته ميشد. و بر اين اساس انتخاب فرمولاي غذايي با توجه به موسسه مربوطه انجام ميشد. مشخصات واحدهاي پژوهش شامل 85 زن و 67 مرد با ميانگين سني 54 سال و GCS 9 در زمان پذيرش و GCS 9 روز هفتم و با ميانگين 8 روز اتصال به ونتيلاتور و با تشخيص 5/20 درصدي صدمات مغزي ناشي از تروما(TBI)132 در زمان پذيرش، خونريزي داخل مغزي(ICH)133(6/29%)، خونريزي تحت عنکبوتيه(134(SAH(4/18%)، سکته حاد مغزي(135(AIS(7/19%)، صرع پايدار((SE136(3/5 %) و 6/6 درصد نيز ساير بيماريها بودند.
دادههاي جمعآوري شده با استفاده از نرمافزارSPSS نسخه 5/7 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. جهت دادههايي که از توزيع نرمال برخوردار نبودند از ميانگين و ميانه و براي بررسي تفاوت دو روش بلوس و مداوم از روش آماري غيرپارامتريک استفاده شد. از رگرسيون لجستيک137 براي بررسي متغيرهاي پيشگوييکنندهي عدم تحمل تغذيهي معدي استفاده گرديد . از 152 بيمار، 86 بيمار به روش بلوس و 66 بيمار به روش مداوم تغذيه شدند. واحدهاي مورد پژوهش در گروه مداوم به طور معنيداري GCS بالاتري نسبت به گروه بلوس داشتند(04/0= p) و از نظر سني تفاوت معنيداري بين دو گروه وجود داشت (02/0= p) که نشان ميدهد واحدهاي مورد مطالعه از نظر اين دو متغير همگن نبودند.
ميزان دريافت کالري در روش بلوس 3/10 درصد و در روش مداوم 8/4 درصد بود که از نظر آماري تفاوت معنيداري بين دو گروه ديده شد (01/0= p). ميانگين دريافت پروتئين در روش بلوس gr/kg 4/1 و در نوع مداوم gr/kg2/1 بود که 003/0 p = تفاوت معنيداري را بين دو گروه نشان داد و از جهت دريافت 75 درصد کالري هدف، گروه بلوس 4/3 روز و گروه مداوم 3/2 روز بود که تفاوت معنيدار آماري بين دو گروه ديده شد) 04/0 p = ). از نظر دريافت داروهاي مخدر، آرامبخشها، داروهاي بلوککننده عصبي-عضلاني138 و داروهاي غير مخدر139 تفاوت معنيداري بين دو گروه ديده نشد. از جهت بررسي عوارض مرتبط با تغذيهي معدهاي، بيماران با تغذيهي بلوس عوارض عفوني بيشتري را نسبت به روش مداوم تجربه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید